نام فیک عشقنفرت

نام فیک: عشق/نفرت
Part: 39
مارا در حال صحبت با دکتر بود که با صدای در صحبتشون قطع شد.
⊏بیاید داخل
تهیونگ وارد اتاق شد با دیدن چهره ی مارا قیافه ی جدی خودش رو گرفت و سعی کرد فعلا چیزی نگه.
⊏خب برگه رو گرفتین؟
_بله؟ *جدی
تهیونگ برگه رو داد به دکتر و روی صندلی کناری مارا نشست و بدون نگاه کردن به مارا فقط به دکتر زل زد و گفت:
_میتونم به بچم خون بدم*جدی
⊏بچتون؟آ جین؟*تعجب
_بله دخترم کیم آ جین *نگاهی عصبی به مارا انداخت
⊏شما که گفتید بچتون نیست؟
_اونموقع نمیدونستم
بعد از حرف تهیونگ سکوت حاکم اتاق شد.بعد از چند مین مارا در تلاش بود یچیزی بگه و جو رو عوض کنه
+اقای دکتر الان وضعیتش چطوره؟
نگاهای سنگین تهیونگ رو روی خودش حس میکرد سعی میکرد نگاش نکنه ولی متوجه این شده بود که بدجوری عصبیه.
⊏وضعیتش فعلا خوبه اما...
+اما چی؟
⊏باید عمل بشه، لکه ی خونی توی سرش هست اینکه بزرگه یا کوچک رو باید با سی تی اسکن متوجه بشیم
+بعدش چی؟
⊏فعلا تا سه روز باید اینجا بمونه تا سی تی اسکن و چندتا ازمایش دیگه رو انجام بدیم و مطمئن شیم
+باشه پس منم میمونم
⊏نه خانم نمیتونید
+چرا؟
_وقتی دکتر میگه نمیتونی بمونی بگو باشه*جدی
+اما نمیتونم دخترمو تنها بزارم*به تهیونگ نگا کرد*
_من پدرشم فعلا صلاح میبینم باید اینجا تنها باشه تا دکترا کاراشون رو بکنن*جدی تر
+تو پدرش نیستی*اخم و جوری که تهیونگ متوجه حرفش بشه*
_باشه کار دارم باهات*جوری که مارا بشنوه*
⊏خب اقای کیم شما پس مشکلی ندارین خون بدین؟
_نه مشکلی ندارم
⊏خوبه
...
مارا و تهیونگ سوار ماشین شدن و توی راه برگشت به خونه بودن.
مارا میخواست حرفی بزنه اما با تندروندن ماشین توسط تهیونگ و نشون دادن عصبی بودنش باعث ساکت شدن مارا میشد.
رسیدن خونه



ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
دیدگاه ها (۰)

نام فیک: مافیای جذاب منChapter: 1Part: 18λدختره ی هرزه*داد+ا...

نام فیک: مافیای جذاب منChapter: 1Part: 17بالاخره اون نیم ساع...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 37چند ساعتی پشت اتاق عمل وایستاده بود...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 25مارا رسید شرکت. از ماشین پیاده شد و...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 34مارا توی شک بود. لبخندی به اراده رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط