در دل خواب

در دل خواب
پآرت : ۲


کاترین پاشو کار دارم چقدر میخوابی ...مامان رفت تکونش داد که با سرد بودن بدن کاترین ترسید و پشت هم اونو صدا زد
کات
کاترین
چشماشو به زور باز کرد ولی سفید بود..ترس به مامان هجوم اورد...دستشو روی قلل کاترین گذاشت
نه نه نه کاتربن مامان پاشو پاشو لوکا (داد‌گریه)
دستشو جلوی بینی دختر گذاشت

با عجله به بابا زنگ زد و بعد از اون به امبولانس.... .

امبولانس همراه بابا بعد از ده دقیقه رسید...همه همسایه ها جمع شده بودن داخل کوچه
صدای گریه مامان زیادی دردناک بود...لوکا زیادی برای خواهرش ترسیده بود

بابا سریع کاترین رو بغل کرد و داخل امبولانس گذاشت

_________________________________

ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

در دل خوابپآرت : ۳پرستار اومد به کاترین سرم بزنه اما...با دی...

سهم من از توپآرت : ۱اون شب، شام در خونهٔ مشترکشون، بوی سکوت ...

در دل خوابپآرت : ۱یه دعوا بود...یه دعوای بد موقع...بدون حرفی...

ســـہ پــآرتــےفرصت دوبآره پآرت : ۳ (آخر)درحالی که کوک در تل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط