فیک تهیونگ اتاق ساکت سیصدو هفت

part;: 18
♡درخواستی ♡

ویو تهیونگ

هیچی نمیگفتم فقط داشتم نگاه میکردم،یوون اصلا حواسش به مانیتور یا دکتر نبود حواسش یک جا دیگه بود.

✓خب میخام بهتون یک خبر بدم.

+چیزی شده؟

✓جنسیت بچه معلومه.

یوون تعجب نکرد و دوباره سرشا گذاشت روی تخت

_خب چیه؟

✓یه دختر کوچولو دارین.


اتاق ساکت بود، یوون اصلا تعجب نکرد یا حتی خوشحال نشد، یک دستمال برداشت و شکمش را پاک کرد و از جاش بلند شد، دکتر هم وسایلش را جمع مرد پ رفت.


_تو میدونستی؟

+عوم میدونستمـ

_پس چرا بهم نگفتی.

+چون دلم نخاست.

رفتم جلو دستشا محکم گرفتم، باید بهم میگفت هرچی که درباری خودش و بچست را باید بهم بگه، باید بدونم.

_باید از این به بعد همه جیزا بهم بگی فهمیدی؟(عصبی)

+باشه ولم کن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ویو یوون.

ماه نهم از بارداری بود، تهیونگ وقتی فهمید بچه دختره عوض شده بود، قرص میخورد، دیگه خیلی کم پیش می اومد که بخاد خلاف انجام بده.


حواسش خیلی بهم بود، نمیزاشت کاری بکنم یا زیاد از جام بلند بشم، اتاق بچه را چیده بود، همه چیز رنگ صورتی بود. هرشب با ذوق درباره اینده حرف میزد.



منم وقتی دیدم سعی داره گذشته را تغییر بده پس منم سعی کردم گذشته را فراموش کنم و ببخشمش، یک هفته دیگه بچه به دنیا می اومد، براش اسمی انتخاب نکردیم. چون هنوز نمیدونیم چی بزاریم.



روزی مبل نشسته بودم و پاهام را دراز کرده بودم روی عسلی یکی از دستام روی شکم گردم بود پ یکی دیگش مشغول خوردن بستی بود.


صدای چرخش کلید توی در اومد و بعد در باز شد، اول دوتا خرس گنده صورتی و بنفش اومدن توی خونه و زعد تهیونگ که لا به لای خرس ها گم شده بود😂


با بدبختی از جام بلند شدم و رفتم سمتش خرس بنفشا ازش گرفتم و دوباره رفتم سمت مبل

_عا عا پس من چی؟

+فعلا دستم پره میبینی که تو یکیش بستنیه تو یکیش خرس.

تهیونگ اون یکی خرسا گذاشت روی زمین و رفت سمت یوون یوون وقتی دید داره میاد سمتش راهشا عوض کرد و رفت پشت مبل.

_بیا اینجا ببینمت

+نه نه نمیام (و یه گاز از بستنی میزنه)

تهیونگ رفت سمتش ولی یوون دیگه حال راه رفتن نداشت همونجا وایساد، تهیونگ از پشت بغلش کرد و گردنشا بوسید.

_دیگه از دست من فرار نکنیا. (خنده)

یوون برگشت سمت تهیونگ و یه گاز دیگه از بستی زد.

+چشم هرچی شما دستور بدین(خنده)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پایان ✨
بچها تصمیم گرفتن که زود تمومش کنم چون فیک های توی نوبت دارن زیاد میشن.
امید وارم این فیم را دوست داشته باشین و حتما نظرتون را توی کامنت بگین✨🫀🤗
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع_قوانین_ویسگون
دیدگاه ها (۴)

فیک: تو پایان دیکتاتوری

فیک جونگکوک

فیک اتاق ساکت سیصدو هفت

فیک تهیونگ

مهمونی پارت ۶

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط