تک پارتی به قلم لینا؟☆ درخواستی☆
تک پارتی به قلم لینا؟☆ درخواستی☆
ات؛ مثل همیشه پشت میز کارش نشسته بود و داشت با کامپیوتر کار میکرد.
چند ماهی بود که با اکسش جونگکوک کات کرده بود.
ات آروم آروم سعی کرد جونگکوک رو فراموش کنه ولی مگه کار های جونگکوک میزاشت؟
جونگکوک هروز ات رو دنبال میکرد.
هروز براش گا میفرستاد و ات اون هارو توی سطل زباله پرت میکرد.
همینطور که ات داشت کار میکرد پیامی به گوشیش میاد
"سلام بیبی... خوب میدونم کجایی پس فرار نکن ازم چون تو مال منی"
ات پوفی کشید و به کارش ادامه داد ولی بازم پیام اومد ولی توجه نکرد و گوشی رو سایلنت کرد که یهو یه چیزی خورد تو سرش.
برگشت دید که جونگکوکه...
+چرا میزنی تو سرم پسره روانی
_اره روانیم؛ بهم بگو روانی چون عاشقتم
+جونگکوک من و تو کات کردیم اینو قبول کن
_ نه نه من قبول نمیکنم به هیچ وجه
جونگکوک ات رو بلند کرد و از اتاقش آوردش بیرون
+جونگکوک ولم کن چیکارم داریییی؟
جونگکوک توجهی نکرد و ات رو سوار ماشینش کرد و بردش خونه
بعد ۳ مین که رسیدن جونگکوک ات رو برای استایل بغل کرد و وارد خونه شدن.
ات چیزی نگفت ولی تو دلش واقعا دلش برای جونگکوک تنگ شده بود
جونگکوک ات رو گذاشت رد مبل و ازش پرسید
_ات... دلت برام تنگ شده؟
ات حرفی نزد و سکوت کرد...
_ات جوابمو بده میدونی بدم میاد از این که ساکتی
+اره اصلا که چی؟ دلم برات تنگ شده بود؛ اره دوست دارم ولی تو عوضی ولم کردی و رفتی
_ات من دوست دارم بهم یه فرصت دیگه بده کوچولو من
ات که خام حرف های جونگکوک شده بود تصمیم گرفت یه فرصت دیگه بهش بده
+باشه ولی اگه دوباره ولم کنی بدون هیچ جوره قبول نمیکنم باز باهم باشیم
پایان...
ات؛ مثل همیشه پشت میز کارش نشسته بود و داشت با کامپیوتر کار میکرد.
چند ماهی بود که با اکسش جونگکوک کات کرده بود.
ات آروم آروم سعی کرد جونگکوک رو فراموش کنه ولی مگه کار های جونگکوک میزاشت؟
جونگکوک هروز ات رو دنبال میکرد.
هروز براش گا میفرستاد و ات اون هارو توی سطل زباله پرت میکرد.
همینطور که ات داشت کار میکرد پیامی به گوشیش میاد
"سلام بیبی... خوب میدونم کجایی پس فرار نکن ازم چون تو مال منی"
ات پوفی کشید و به کارش ادامه داد ولی بازم پیام اومد ولی توجه نکرد و گوشی رو سایلنت کرد که یهو یه چیزی خورد تو سرش.
برگشت دید که جونگکوکه...
+چرا میزنی تو سرم پسره روانی
_اره روانیم؛ بهم بگو روانی چون عاشقتم
+جونگکوک من و تو کات کردیم اینو قبول کن
_ نه نه من قبول نمیکنم به هیچ وجه
جونگکوک ات رو بلند کرد و از اتاقش آوردش بیرون
+جونگکوک ولم کن چیکارم داریییی؟
جونگکوک توجهی نکرد و ات رو سوار ماشینش کرد و بردش خونه
بعد ۳ مین که رسیدن جونگکوک ات رو برای استایل بغل کرد و وارد خونه شدن.
ات چیزی نگفت ولی تو دلش واقعا دلش برای جونگکوک تنگ شده بود
جونگکوک ات رو گذاشت رد مبل و ازش پرسید
_ات... دلت برام تنگ شده؟
ات حرفی نزد و سکوت کرد...
_ات جوابمو بده میدونی بدم میاد از این که ساکتی
+اره اصلا که چی؟ دلم برات تنگ شده بود؛ اره دوست دارم ولی تو عوضی ولم کردی و رفتی
_ات من دوست دارم بهم یه فرصت دیگه بده کوچولو من
ات که خام حرف های جونگکوک شده بود تصمیم گرفت یه فرصت دیگه بهش بده
+باشه ولی اگه دوباره ولم کنی بدون هیچ جوره قبول نمیکنم باز باهم باشیم
پایان...
- ۱.۵k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط