چند پارتی (درخواستی)

[وقتی میخردت و.......]

The End of the Last Part✨

_____________________________


لبخند کوچیکی زدم و دستاشو گرفتم

"+گفتم اگه بهت بگم منم دوستت دارم چی میشه

تهیونگ چند ثانیه فقط نگام کرد انگار هنوز باورش نشده بود
بعد دستاشو دورم حلقه کرد و محکم بغلم کرد
اونقدر محکم که انگار میترسید اگه یه لحظه ولم کنه از جلو چشمش ناپدید بشم
صورتشو توی موهام پنهون کرد و با صدای گرفته ای گفت

"_ دوباره بگو

لبخند زدم و دستامو دور گردنش حلقه کردم.

" +دوستت دارم تهیونگ

"_ یه بار دیگه

خندم گرفت و لباشو بوسیدم

" +عاشقتم احمق

تهیونگ بعد شینیون حرفم محکم لباشو گذاشت روی لبام و مک میزد
بعد چند دقیقه ازم جدا شد

"_ میدونی چقدر منتظر شنیدن این حرف بودم

" +پس چرا هنوز ناراحتی

دستاشو روی صورتم گذاشت

"_ چون هنوزم میترسم یه روز از خواب بیدار بشم و ببینم رفتی



اون حرف تهیونگ چهار سال میگذره
چهار سال از وقتی که بهم گفت عاشقمه و منم بالاخره بهش گفتم که دوستش دارم

حالا ما یه دختر کوچولوی خوشگل داریم که شده همه زندگی تهیونگ و راستش رو بخواین فکر میکنم اون بیشتر از من عاشق دخترمونه
روی مبل سالن نشسته بودم و به تهیونگ که دخترمون رو بغل کرده بود نگاه میکردم
دختر کوچولومون با دستای کوچیکش صورت باباشو گرفته بود و با خنده لپاشو میکشید و تهیونگ هم فقط نگاش میکرد و میخندید
گاهی وقتا باورم نمیشد این همون مردیه که یه روزی حتی از نگاه کردن بهش میترسیدم
حالا همون مرد وقتی دخترمون یه ذره گریه میکنه دست و پاشو گم میکنه و تا آرومش نکنه خیالش راحت نمیشه
گاهی وقتا هنوزم باورم نمیشد که این همون تهیونگیه که یه روزی ازش میترسیدم
حالا همون مردی که هیچوقت احساساتشو نشون نمیداد وقتی کنار من و دخترمون بود تبدیل به مهربون ترین آدم دنیا میشد
نگاهم به تهیونگ افتاد که دخترمون رو توی بغلش خوابوند و بعد دستشو به سمتم دراز کرد
کنارش نشستم و سرمو روی شونش گذاشتم و اونم دستشو دورم حلقه کرد و لبمو بوسید
با لبخند چشمامو بستم و به این فکر کردم که چقدر خوشبختم که حالا تمام دنیام توی همین خونه و کنار همین دو نفر خلاصه میشه


(پایان)( The End ♡)

_________________________

میدونم بد شد الکی تموم شد ببخشید 💞💋❤️🎀✨
دیدگاه ها (۸)

چند پارتی

dark life = 40

تهیونگ زیر پست اینستاگرام یه آرمی که دلش برای دوران قدیم تنگ...

رمان تهیونگ

{[وقتی به بچت حسودی میکنه]}

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3 | 𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅+ آره می‌دونم._ دخترم!+ بله؟_ من سوپ دوس...

#in_your_eyespart_11۱ویو کایلاخونه از همون صبح شلوغ شده بودچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط