#Gentlemans_husband

#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_414

چشمامو بستم و سعی کردم نفس بکشم..
با نشستن چیزی روی صورتم متوجه شدم ماسک اکسیژن بهم وصل کردن.
تنفسم اروم اروم درست شد.
جونگکوک نگاه غمگینش رو بهم دوخت.
روی پیشونیش عر.ق نشسته بودو موهاش بهم ریخته بودن!
پرستار خوشرو بعد از چک کردنم رو بهم گفت

_از دست تو! خیلی منو ترسوندی.. فعلا ماسک اکسیژن رو درنیار

اینو گفتو از اتاق بیرون رفت.
به محض رفتنش ماسک اکسیژن رو دراوردم.
جونگکوک با تعجبو شگفتی بهم زل زد.

+اینطوری نگام نکن! بدم میاد ازین دمو دستگاها

اینبار اخمی کرد

_همین دمو دستگاها الان حالتو خوب کرد! لیلی لطفا چند وقت لجبازیو کنار بزار..

شاید حق با جونگکوک بود، ولی الان دلم نمیخواست دنبال مقصر یا حرف درست بگردم.
رومو ازش گرفتم

+چرا تنهام گذاشتی؟ اگه بودی اینطوری نمیشدم

صندلی رو جلوتر کشیدو دستشو گذاشت روی لپم

_معذرت میخوام قربونت برم! گفتن نمیشه زیاد کنارت بود.. وگرنه منکه از خدامه لیلی
+کیا؟
_دکتر و پرس..
+غلط کردن، من خودم بهتر میدونم چی حالمو خوب میکنه!

با حیرت بهم زل زد.. توی چشماش تعجب نبود، ذوق بود!
خیلی یهویی سمتم خم شدو صو.رتم رو بو.س بارون کرد

_اخ ببینش ترو خدا؟ هیچی نشده زبونش وا شد؟ قربونت برم؟

بازم بیشتر بو.سیدم؛
قلقلکم اومد و شروع کردم به خندیدن.
با شنیدن صدای خندم بازهم برای چندمین بار با ذوق بهم زل زد

_همیشه بخند همینطوری تا من برات بـ.میرم.

بعد اینکه خندم بند اومد به چهره لاغر شدش نگاه کردم.

_چیشد حالت بد شد عزیزم؟ خواب دیدی؟

حتی فکر کردن بهش هم حالمو بد میکرد.
بغض کردم، اشکم دم مشکم بود.. درست مثل بچهای لوس!
دستمو گذاشتم روی سیـ/ـنه هاش

+ حواسم به پیرهنت هست! این همونیه که قبلا چندباری تو تـ نت دیدمش!  اونموقع میخواست تو تو بد.نت جـ ر بخوره و حالا یکم برات گـ شاد شده!

دستم رو از روی سیـ/ــنه هاش برداشتو گفت:
_متوجهم نمیخوای دربارش صحبت کنی، باشه عزیزم

...
سه روز گذشت.
به قول دکتر حالم خیلی خوب شده بودو فقط شکستگی هام بود که باید جو.ش میخورد!

«جونگکوک»
لیلی گفته بود دوست نداره عضله هام آب بره، خودمم دوست نداشتم!
ولی قبلش یه کار نا تموم مونده بود که باید انجام میدادم.
چندتا بوق دیگه زدم، پس کجان این لعـ نتیا؟
نامجون، یونگی و جی هو هرسه سریع از خونه زدن بیرون.
یونگی جلو نشستو اون دوتا عقب.
بازهم به کمک جی هو نیاز داشتیم، اشنای خیلی نزدیکی توی اداره پلیس داشت.
روندم سمت اداره پلیس..
..

350 لایک
130 بازنشر
دیدگاه ها (۷)

#Gentlemans_husband#season_Third#part_415اول سمت اتاق پلیس پ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_416امروز از دکتر اجازه...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_413نگاهم رو دوختم به م...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_412اقای کیم با استرس گ...

spanish girl:۲۰

#Gentlemans_husband#season_Third#part_328_باشه الان میبرمت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط