My Vampire Mate Season 2 part : ۶۹

امشب قصد داشت به او از خواب‌ها و تصمیم جدیدش بگوید
+ جیمین ، اگه سعی کنی بدون من اینجا رو ترک کنی پس بدون که منم به کار خودم برمیگردم
جیمین دستش را روی صورتش کشید
_ فکر کردم میخوای به قبیله ی خودت برگردی
+ متوجه شدم که لازم نیست به زندگیم با شرایط تو و والكرى ها فکر کنم میخوام چیزی که شروع کردمو تموم کنم
_ هرگز اِما!
چشمانش آبی شد
_ هیچ راه جهنمی وجود نداره که وقتی رفتم...تو به پاریس‌ برگردی...بدنبال یه خون آشام.....
جیمین ابروهایش را بالا داد
+ بنظر میرسه تو برای گفتن این حرف اینجا نیستی
لیکا بازویش را گرفت و او را بسمت خودش کشید
_ نه ، من نیستم پس کاری که در گذشته مردها با زن هاشون میکردن روانجام میدم قبل از اینکه برم تو رو زندانی میکنم تا وقتی که پیشت برگردم
دهانش باز ماند
جدی بود؟
آن غارنشین بطرز مرگباری جدی بود
دو هفته پیش او رفتار جیمین را بخشیده بود و سعی کرده بود خودش را بجای او بگذارد
به خودش میگفت که او همه چیز را پشت سر گذاشته و‌ سزاوار کمی بی قیدی هست
ولی حالا نگاهی که سخنانش سزاور آن بودند به او انداخت دستش را از دست او بیرون کشید و رفت
جیمین مدت ها بعد از دور شدنش به جای خالی اش خیره شده بود و دو دل بودکه بدنبالش برود یا نه
گاهی حس میکرد که تحت فشار قرار دارد و تصمیم گرفت حالا او را تنها بگذارد
او را ترک کرد با آتش!
در حال پیشرفت بود ولی هنوز هم وقتی کنار آتش بود حس ناخوشایندی داشت و چون اِما هرگز نمیفهمید که چرا نمیتواند اجازه دهد دمیستریو زنده بماند...
ناگهان صدای بلندی آمد
روی پاهایش پرید و هر عضله در بدنش منقبض شد صدای ناآشنایی از مایل ها دور تر اکو میشد
سرش را چرخاند و سعی کرد متوجه صدا شود
سپس متوجه شد!
دید که اِما بسرعت بسمتش می‌آید
وقتی بسرعت در آغوشش بسمت قلعه میرفتند نالید
+ جیمین!
دقایقی بعد او را به اتاقش کشاند
_ همینجا بمون
برای برداشتن شمشیرش به آن طرف اتاق رفت
_ به هیچ دلیلی بیرون نيا بهم قول بده
صدای غرش‌ها و جیغ‌ها و برخورد چیزهایی به دروازه‌ی آهنین کینوان می‌امد
+ ولى جیمین...
_ لعنت بر شيطون اِما همينجا بمون
وقتی همچنان اعتراض کرد گفت
+ تا حالا به ذهنت خطور کرده که تو موقعیت درست بترسی؟
در را روی صورت شوکه شده‌اش بست سپس بسمت در ورودی رفت
با بدنی منقبض و شمشیر بدست ایستاد و منتظر شد در ورودی قلعه‌ی کینوان برای اولین بار در تاریخ بزور باز شد
به شخص متجاوز نگاه کرد...یک زن بلوند با پوست براق و گوش های تیز
نگاهی به در از قاب شکسته و سپس دوباره نگاهی به او انداخت
زن با شانه بالا انداختن توضیح داد
× پیلاتس {نوعی سیستم آمادگی جسمانیه شامل ،تمرکز کنترل، تحرک ایجاد نیروی دفاعی، دقت و تنفس}
_ بزار حدس بزنم ، رجين؟
وقتی زن پوزخند زد والکری دیگری جلویش ظاهر شد بسمت او حرکت کرد و نگاهش را در چشمانش نگه داشت
€ به به!
با شرارت غرید
€ اِما برای خودش به گرگ گرفته
چشمانش روی گردن جیمین که اِما قبلا از آن نوشیده
بود باریک شد و سرش را خم کرد
€ هوم..تو مثل یه نشان پوشیده شده از نیش اونی
_ و تو باید پیشگو...
€ من چیزی که برام مقدر شده رو ترجیح میدم ممنون
با شمشیر در دستش دکمه ای از لباس جیمین را پاره کرد انقدر سریع که تار دیده میشد
نزدیک ترین دکمه به قلبش که نشان میداد بدنبال قلب لیکاست و برای لحظه‌ای صورتش خیلی سرد شد
سپس دستش را باز کرد و یک غافلگیری در دستش بود
' یک دکمه '

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
روح نباشید عزیزان حداقل لایکا رو به بالای سی تا برسونید که من واستون پارت جدید بزارم
دیدگاه ها (۱)

سلام عزیزان @saraeevvvvv پیج دوست عزیزمون به مدت ۶۰ روز مسدو...

My Vampire Mate Season 2 part : ۶۸

My Vampire Mate Season 2 part : ۶۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط