My Vampire Mate Season 2 part : ۷۰

با شادی لبخند زد
€ هیچوقت نمیتونی به اندازه ی کافی از اینا داشته باشی
به رجین گفت :
_ چطور اینجا رو پیدا کردی؟
× يه تلفن تصویر برداری ماهواره ای و یه جادوگر
این را گفت و بعد فورا اخم کرد
_ چطور مكان‌ها رو پیدا میکنی؟
_ وسدها رو
× با چند تا طلسم و جادوی سلتیک جدی
با شستش از بالای شانه اش به ماشینشان اشاره کرد × ولى محض اطلاح هنوزم قویترین جادوگری که میشناسیم رو داریم
یک زن غیر قابل وصف از صندلی جلو دست تکان داد
_ دیگه بسه
جیمین بسمت رجين رفت
_ همین الان باید از خونم برین بیرون
شمشیرش را بلند کرد ولی چیز تاری از پشت سرش دید سرش را چرخاند و یکی دیگر را دید که روی ساعت قدی نشسته انقدر با ظرافت نشسته بود که پاندول ها تحت فشار نبودند و کمانی در دست داشت که تیرش تیریش بسمت دستی که شمشیر داشت کشیده شده بود
لوسيا!
مهم نبود میخواست این موجودات از بین بروند آنها به هدفی اینجا آمده بودند
تیر آزاد شد و چون گلوله دستش را سوراخ کرد
گوشت و تاندون ها را پاره کرد و باعث شد دستش شل شود
شمشیر به زمین افتاد و خون از مچش پایین چکید سرش را چرخاند و او را در حالی که سه تیر را روی کمانش گذاشته بود دید که هدف همه ی آنها گردنش بود تا سرش را قطع کند
رجین گفت :
× میدونی چرا اینجاییم پس نزار این زیاد ناجور پیش بره
با نگاهی به پایین شمشیر تیزی را بین پاهایش دید
والکری دیگری که هرگز حتی متوجه اش نشده بود از سایه جلو آمد
^ امیدوارم کادرین سنگدل با همچین شمشیری یهو عطسه نکنه
نیکس با خنده ای نخودی گفت :
^ کاد کوچولو احساس حساسیت میکنی؟ نمیخوام وقتی عطسه میکنی بسمت من باشه
جیمین آب دهانش را قورت داد و نگاهش را از پشت سرش گرفت
چشمان کادرین خالی بود بدون هیچ حسی....فقط پر از نیت خالص
جیمین میدانست که آنها شرور هستند ولی حتی با وجود تیری روی بازویش و شمشیر بین پاهایش... هرگز اجازه نمیداد اِما دوباره نزدیکشان شود
همان لحظه کاساندرا از در شکسته شده عبور کرد و به والکری ها خیره شد
جیمین فریاد زد
_ الان چرا اینجایی
○ من صدای این...موجوداتو شنیدم که قبل از اینکه بسمت قلعه بیان توی دهکده برای چند تا مرد توی خیابون سوت میزدنو عشوه میومدن و بعد دیدم که دروازه رو شکستن فکر کردم ، به یکم....کمک نیاز داشته باشی...
با دیدن شمشیر چشمانش گشاد شد و ادامه نداد
^ اون کجاست جیمین؟
نیکس اضافه کرد
^ ما بدون اون نمیریم پس اونو تحویل بده مگه اینکه بخوای میزبانه مهمان‌های ویرانگر باشی
_ هرگز هرگز دوباره اونو نمیبینین
رجین با پوزخند گفت :
× وقتی میخوای شمشمیر کادرین رو خونی کنی ،خیلی زیاد از این حرفای رو اعصاب بگو
سپس گوش هایش تکانی خورد صدايش شيرين شد
× ولی منظورت چیه که نمیخوای هرگز مار ببينه ؟
_ هرگز....نمیدونم چطور با وجود شرور شما به چیزی که حالا هست تبدیل شده ولی حتی یه ثانيه هم فرصت عوض کردن ذات اونو ندارین
رجين بوضوح بخاطر حرف هایش آرام بود
لوسیا پایین پرید و انگار نه انگار که به او تیر زده و انگار نه انگار که چند قدم با لیکای قاتلی که دو ثانیه تا تغییر شکلش مانده فاصله دارد، بسمت در رفت
اِما از روی پله ها زمزمه کرد
+ جیمین؟
لیکا سرش را چرخاند
آنها میخواستند جیمین این حرف‌ها را تکرار کند
+ همیشه نقشه داشتی که منو از خانوادم دور نگه داری؟
_ نه تا وقتی که ملاقاتشون کردم
جیمین توضیح داد انگار که این حرف همه چیز را بهتر میکند
او محوطه را و بعد خاله هایش را نگاه کرد
از وقتی که در را شکانده بودند چکار کردند؟
میتوانست تصور کند و کاساندرا اینجا چه غلطی میکرد؟
اِما از پشت جیمین به کادرین و محل نوک شمشیرش نگاه کرد
+ کادرین؟ آنیکا تورو فرستاده؟
کادرین ،مرگبار بی احساس،ماهر و قاتل بود
یک ماشین کشتار، هیچ ماموریت بازگردانی را به او نمیدادند

سلام به همگی اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
روح نباشید لطفاً
دیدگاه ها (۵)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟑سه روز از رفتن مانیا گذشته بود.جیمین سع...

برادر ناتنی

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 190♡⁠。⁠)⁩فقط هم...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p75نینا سریع سرش رو تکون داد.«امیدوارم ه...

پارت ۱۶ویو صبح ...ویو ات..............................از خوا...

𓆩 پارت ۴۲ 𓆪 🖤🥀ات چند ثانیه فقط به عکس خیره ماند.— این... منم...

پارت ۲۲ 🖤جیمین بالاخره قبول کرد و همه با هم از دانشگاه بیرون...

چندپارتی جیمین

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁴ویو میکا_____اولین چیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط