BEYOND THE SPOTLIGHT
PART:1۱
۹:۳۶ صبح
کالیستا چند قدم تند برداشت.
دستش را روی سرش گذاشت و صورتش از درد در هم پیچید.
مقابل میز سرامیکی منشی ایستاد. نور سفید سقف مستقیم روی صورت رنگپریدهاش افتاده بود.
با صدایی پایین اما بریده گفت:
"جلسههای امروز رو کنسل کن."
منشی تازه دهانش را باز کرده بود که چیزی بگوید، اما کالیستا دیگر آنجا نبود.
از میز فاصله گرفت.
نفسهای عمیق و سنگینی میکشید، انگار تلاش میکرد چیزی را درون خودش مهار کند.
تق تق پاشنههای بلندش در راهرو میپیچید و هر قدم بیشتر اعصابش را میخراشید.
زیر لب با کلافگی گفت: "لعنتی…"
در اتاق کارش را باز کرد و پشت سرش بست.
چند ثانیه همانجا ایستاد.
بعد خم شد، بند کفشهای پاشنهبلندش را باز کرد و آنها را با حرکتی بیحوصله کنار صندلی انداخت.
کفشهای اسپرت سفیدش را پوشید.
وقتی ایستاد، هنوز دستش چند لحظه روی شقیقهاش ماند.
نگاه کوتاهی به ساعت لوکس روی دیوار انداخت.
عقربهها آرام حرکت میکردند، اما برای او زمان انگار تندتر میگذشت.
عینکی که روی سرش قرار داشت را با دو انگشت کمی عقب کشید و مرتب کرد.
نفس عمیق دیگری کشید، شانههایش را صاف کرد و درِ اتاق را باز کرد.
استودیو
کالیستا نگاهی به تیم استودیو انداخت.
همه در حال آمادهسازی بودند.
وقتی نوئلی را دید که با تعجب به سمتش میآید، سرش را کمی کج کرد.
نگاه نوئلی پایین افتاد، روی کفشهای آلاستار کالیستا.
با نیمخنده گفت: "فکر نمیکردم یه روز تو شرکت اینجوری ببینمت."
کالیستا اخم ریزی کرد.
دستهایش را به سینهاش چفت کرد. "بعد از پیشنهاد سوجو خانوم مارتل به این روز افتادم..."
کمی چشمهایش را بست و با فشار شقیقهاش را لمس کرد. "سرم به طرز عجیبی درد میکنه خیلی سعی دارم خودمو کنترل کنم که تو رو همراه تیم زیر نگیرم."
نوئلی خواست دهان باز کند چیزی بگوید، اما با ورود تیم بیگهیت مکث کرد و منصرف شد.
چند نفر از تیم وارد استودیو شدند.
کالیستا نگاه کوتاهی به آنها انداخت.
چشمهایش روی یکی از آنها ثابت ماند.
همان مردی که نوئلی عکسش را نشان داده بود.
پارک جیمین.
گوشه لب کالیستا کمی بالا رفت. لبخندی محو و کنترلشده.
آرام گفت: "خیلی مشتاق بودی مثل اینکه نوئلی."
نوئلی و کالیستا با قدمهایی هماهنگ به سمتشان رفتند.
نگاه تهیونگ که تا آن لحظه بین افراد استودیو میچرخید، با دیدن کالیستا ثابت شد.
ناخودآگاه لبخند ملایمی روی لبش نشست.
کمی کنار رفت و گفت: "معرفی میکنم… پارک جیمین. یکی از ستارههای موسیقی کیپاپ."
نوئلی لبخندی به لب داشت؛
همان لبخندی که فقط کالیستا معنیاش را میفهمید.
اما کالیستا برعکس او، چهرهاش را حفظ کرده بود و لبخند محو و سرسنگینی به لب داشت.
قدم آخر را جلو رفت و با آرامش گفت: "کالیستا کین خوش اومدی به استودیوی ما."
۹:۳۶ صبح
کالیستا چند قدم تند برداشت.
دستش را روی سرش گذاشت و صورتش از درد در هم پیچید.
مقابل میز سرامیکی منشی ایستاد. نور سفید سقف مستقیم روی صورت رنگپریدهاش افتاده بود.
با صدایی پایین اما بریده گفت:
"جلسههای امروز رو کنسل کن."
منشی تازه دهانش را باز کرده بود که چیزی بگوید، اما کالیستا دیگر آنجا نبود.
از میز فاصله گرفت.
نفسهای عمیق و سنگینی میکشید، انگار تلاش میکرد چیزی را درون خودش مهار کند.
تق تق پاشنههای بلندش در راهرو میپیچید و هر قدم بیشتر اعصابش را میخراشید.
زیر لب با کلافگی گفت: "لعنتی…"
در اتاق کارش را باز کرد و پشت سرش بست.
چند ثانیه همانجا ایستاد.
بعد خم شد، بند کفشهای پاشنهبلندش را باز کرد و آنها را با حرکتی بیحوصله کنار صندلی انداخت.
کفشهای اسپرت سفیدش را پوشید.
وقتی ایستاد، هنوز دستش چند لحظه روی شقیقهاش ماند.
نگاه کوتاهی به ساعت لوکس روی دیوار انداخت.
عقربهها آرام حرکت میکردند، اما برای او زمان انگار تندتر میگذشت.
عینکی که روی سرش قرار داشت را با دو انگشت کمی عقب کشید و مرتب کرد.
نفس عمیق دیگری کشید، شانههایش را صاف کرد و درِ اتاق را باز کرد.
استودیو
کالیستا نگاهی به تیم استودیو انداخت.
همه در حال آمادهسازی بودند.
وقتی نوئلی را دید که با تعجب به سمتش میآید، سرش را کمی کج کرد.
نگاه نوئلی پایین افتاد، روی کفشهای آلاستار کالیستا.
با نیمخنده گفت: "فکر نمیکردم یه روز تو شرکت اینجوری ببینمت."
کالیستا اخم ریزی کرد.
دستهایش را به سینهاش چفت کرد. "بعد از پیشنهاد سوجو خانوم مارتل به این روز افتادم..."
کمی چشمهایش را بست و با فشار شقیقهاش را لمس کرد. "سرم به طرز عجیبی درد میکنه خیلی سعی دارم خودمو کنترل کنم که تو رو همراه تیم زیر نگیرم."
نوئلی خواست دهان باز کند چیزی بگوید، اما با ورود تیم بیگهیت مکث کرد و منصرف شد.
چند نفر از تیم وارد استودیو شدند.
کالیستا نگاه کوتاهی به آنها انداخت.
چشمهایش روی یکی از آنها ثابت ماند.
همان مردی که نوئلی عکسش را نشان داده بود.
پارک جیمین.
گوشه لب کالیستا کمی بالا رفت. لبخندی محو و کنترلشده.
آرام گفت: "خیلی مشتاق بودی مثل اینکه نوئلی."
نوئلی و کالیستا با قدمهایی هماهنگ به سمتشان رفتند.
نگاه تهیونگ که تا آن لحظه بین افراد استودیو میچرخید، با دیدن کالیستا ثابت شد.
ناخودآگاه لبخند ملایمی روی لبش نشست.
کمی کنار رفت و گفت: "معرفی میکنم… پارک جیمین. یکی از ستارههای موسیقی کیپاپ."
نوئلی لبخندی به لب داشت؛
همان لبخندی که فقط کالیستا معنیاش را میفهمید.
اما کالیستا برعکس او، چهرهاش را حفظ کرده بود و لبخند محو و سرسنگینی به لب داشت.
قدم آخر را جلو رفت و با آرامش گفت: "کالیستا کین خوش اومدی به استودیوی ما."
- ۷.۳k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط