BEYOND THE SPOTLIGHT

PART:10

باران آرامی به شیشه‌های بلند آپارتمان می‌خورد. نور گرم چراغ‌های سقفی با نور سرد شهر بیرون قاطی شده بود. فضای خانه‌ی نوئلی بوی قهوه و شمع وانیلی می‌داد.
کالیستا روی کاناپه نشسته بود.

نوئلی سرش روی پای او بود، کاملاً راحت، انگار اینجا جای همیشگی‌اش بود. آرام انگشتان ظریفش را لای موهای ابریشمی نوئلی حرکت میداد.
نوئلی چشم‌هایش را نیمه باز کرد.“اون نگاهش…همونی که وقتی وارد شد داشت”

کالیستا خیلی کوتاه جواب داد:“خیلی‌ها اونجوری نگاه می‌کنن.”

نوئلی لبخند کجی زد:“نه… نه به تو.”

انگشت‌های کالیستا برای یک لحظه ایستادند…فقط برای یک لحظه. بعد دوباره آرام حرکت کردند.“تو زیادی خیال‌پردازی.”

نوئلی زیر لب خندید.“من سال‌هاست تو رو می‌شناسم.”

کالیستا این بار پایین را نگاه کرد.مستقیم به او.چشم‌هایش آرام، اما کاملاً کنترل‌شده.“دقیقاً برای همین باید بدونی که اشتباه می‌کنی.”

انگشت‌های کالیستا آرام از میان موهای نوئلی عبور کرد.

بی‌آنکه به او نگاه کند گفت:"فردا برنامه استودیو رو چک کردی؟می‌خوام نور صحنه قبل از اینکه تیم برسه تنظیم شده باشه."

نوئلی آهسته نفس کشید. هنوز همان‌طور دراز کشیده بود. "راستی…ما هنوز یه سفیر دیگه هم لازم داریم."

ابروی کالیستا خیلی آرام بالا رفت نگاهش بالاخره از پنجره جدا شد و روی نوئلی افتاد: "چرا؟"

نوئلی همزمان که با انگشتای دستش بازی میکرد لب زد: یه نفر برای شروع سر و صدا خوبه اما...برای ساختن تصویر دو نفر بهتره"

کالیستا چند ثانیه چیزی نگفت.

نگاهش کمی دور شد، انگار داشت در ذهنش حساب می‌کرد.

تهیونگ شهرت جهانی داشت…
اما در برند، گاهی یک چهره کافی نبود.

تنوع، تصویر را کامل‌تر می‌کرد.

انگشت‌هایش دوباره آرام در موهای نوئلی حرکت کرد.

خیلی کوتاه گفت: "به کی فکر می‌کنی؟"


نوئلی بالاخره از روی پای کالیستا بلند شد و نشست.

لبخند مرموزی گوشه لبش بود.

گوشی‌اش را برداشت و چند ثانیه در آن گشت. نور صفحه روی صورتش افتاده بود.

بعد گوشی را جلو گرفت.

روی صفحه چند تصویر از مردی با موهای روشن دیده می‌شد.

نوئلی گفت: "پارک جیمین...زیر نظر بیگ‌هیت کار می‌کنه."

نگاهش به کالیستا افتاد، لبخندش کمی بازیگوش‌تر شد. "می‌شه گفت… قلِ دیگه‌ی تهیونگه."

کالیستا پاهای نیمه‌برهنه‌اش را کمی جمع کرد و در بغلش فشار داد.

نگاهش روی صفحه گوشی ثابت ماند.
چند تصویر را آرام بالا و پایین کرد.

چشم‌هایش باریک شد، انگار چیزی را اندازه می‌گرفت.

آهسته پرسید: "چی تو فکرت می‌گذره؟"

نوئلی چند لحظه به عکس‌ها نگاه کرد، بعد به کالیستا.

گفت: "اینکه کنار تهیونگ… تضاد جالبی می‌سازه یکی تاریک‌تر، عمیق‌تر."

با انگشت به تصویر جیمین اشاره کرد. "یکی روشن‌تر… نرم‌تر."

پوزخند خیلی کوتاهی روی لب‌های کالیستا نشست. چیزی نگفت.

نوئلی گوشی را خاموش کرد و از روی کاناپه بلند شد.
آرام به سمت آشپزخانه قدم برداشت.

صدای لیوان‌ها در سکوت خانه پیچید.

از همان‌جا گفت:"کالی...می‌دونی که من کارمو می‌کنم."

بعد آرام‌تر اضافه کرد: "پس بهتره روش فکر کنی. امتحانش ضرری نداره."

بطری های سوجو رو توی دستاش گرفت و لبخندی به کالیستا زد. "خانم کین...بریم برای اوج دوباره"


#taehyung #kimtaehyung #bts #bangtan #بی_تی_اس #بنگتن #تهیونگ #کیم_تهیونگ #جونگکوک #جیون_جونگکوک #وانشات #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_تهیونگ #فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_تهیونگ #فن_فیک #فنفیکشن #تصور_کن
دیدگاه ها (۳)

BEYOND THE SPOTLIGHT

BEYOND THE SPOTLIGHT

BEYOND THE SPOTLIGHT

PART:9(اسلاید های بعد عکس های مربوط به استودیو)ساعت‌ها زیر ن...

PART:23نور زرد چراغ های شهر از پنجره های بلند داخل می‌ریخت و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط