in your eyes

#in_your_eyes
part_29


وارد حیاط شدیم
از ماشین پياده شدیم و رفتیم سمت در عمارت

بعد از اینکه زنگ در رو زدیم خدمتکار باز کرد
بقیه رفتن داخل سالن منم رفتم داخل اتاقم

درو بستم و خودمو پرت کردم روی تخت
ساعت نزدیکای ۱۲ شده بود
از موقعی که بیدار شدم هیچی نخوردم معدم درد میکنه

از گوشیم صدای نوتیف اومد
بازش کردم

باز همون آدم ناشناسیه که پیام میداد
شروع کردم به خوندن پیاماش

👤: فکر کردی چون داری باهاش ازدواج میکنی برنده شدی کایلا؟
تو همیشه بهترینها رو میدزدی
کاری نکن که پشیمون بشی
تا میتونی خوشحال باش ، چون موقتیه
راستی
امروز زیبا شده بودی ، کایلا


سرم درد گرفت
واقعا این روانی کیه؟
همینجوری کم بدبختی دارم یکی هم روش

گوشی رو خاموش کردم و انداختم روی تخت
دستمو گذاشتم روی پیشونیم

یعنی به تهیونگ بگم؟
بعدش چی
نه

اصلا ایده خوبی نیست
تا پیداش نکنه آروم نمیگیره
به کوک چی؟
نهههه

اون هم همینه
با همین فکر و خیال ها کمی بعد چشمام رو روی هم گذاشتم

______________________________

همه جا تاریک بود
یکی چند بار در اتاقم رو میزد و رفته بود رو مخم

چشمام رو باز کردم
روی تخت نشستم
چشمام نیمه باز بودن
با صدای آرومی گفتم: بیا تو

خدمتکار وارد شد و گفت:
.....


#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۲۲)

in your eyes

in your eyes

in your eyes

in your eyes

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط