رمان جیمین
🍁shadow of love{ part 15} 🧸
× وارد اتوبوس شدم که لونا رو دیدم بعد از کلی بغل کنارش نشستم که استاد اومد و نگاهی به بچه ها کرد و شروع کرد به صحبت کردن
مربی : خوب همه گوش کنید هر اسمی رو که میخونم باهم یک جا بشینید....
لیلا و تها و جیلی....شماره صندلی ۱۶
میسو و رز و سوزی .... شماره صندلی ۱۱
.....
.....
.....
.....
.....
× خداکنه منو تو کنار هم بیفتیم
÷ اره خداکنه .....
مربی : لونا و جیهوپ و لنا ۱۵
× وای نهههه
مربی : ات و پارک و تهیونگ.... شماره ۲۰
× امکان نداره این شانسیه که من دارم یعنی چههه
× استاد میشه جایه من رو عوض.....
مربی: کسی حق نداره سر جاش غر غر کنه ( با داد)
× لعنت بهت
مربی : چیزی گفتی
× نهههه
مربی : خوب همه جاهاشون مشخص شد برید سرجاتون بشینید
× با هزار تا فوش به این استاد از جام بلند شدم چمدونم رو توی دستم گرفتم و به سمت شماره صندلی رفتم اون اخرا بود اینم شانسه .... به صندلی که رسیدم متوجه اون دوتا شدم بدون توجه بهشون چمدونم رو گذاشتم نگاهی به صندلیم کردم که وسط اون دوتا بودم یعنی صندلیم وسط بود رو صندلی نشستم که متوجه حرف زدن تهیونگ شدم
تهیونگ: سلام ات امروز سلام بهم نکردی ها ( لبخند)
× اهه ببخشید سلام تهیونگ
تهیونگ: سل...
_ سوسول بازی هارو تموم کنید ات
× بله
_ برو برام آب بیار
× خودت که دست داری پاهم داری ....
_ هه باید بگ....
× باشه باشه میرم
× تهیونگ میشه یک لحظه بلند بشی
تهیونگ: نه همینجوری رد شو
_ تهیونگ بلند شو ( با کمی داد)
ته: خیلخب
× ممنون .... به سمت یخچال کوچولویی که توی اتوبوس رفتم و قوطی آب کوچیک رو برداشتم و دوباره به سمت صندلی ها رفتم و قوطی آب رو دادم بهش و روی صندلی خودم نشستم ، گوشیم رو برداشتم و شروع کردم به گشتن داخل گوشیم که اون....
ادامه دارد....🍁
حمایت خیلی کمه و اینکه گفته بودید چند نفرتون لایک هامون برمیگرده امید وارم اینجوری نشه دیگه تنکیو بای بای 🍁🧸
× وارد اتوبوس شدم که لونا رو دیدم بعد از کلی بغل کنارش نشستم که استاد اومد و نگاهی به بچه ها کرد و شروع کرد به صحبت کردن
مربی : خوب همه گوش کنید هر اسمی رو که میخونم باهم یک جا بشینید....
لیلا و تها و جیلی....شماره صندلی ۱۶
میسو و رز و سوزی .... شماره صندلی ۱۱
.....
.....
.....
.....
.....
× خداکنه منو تو کنار هم بیفتیم
÷ اره خداکنه .....
مربی : لونا و جیهوپ و لنا ۱۵
× وای نهههه
مربی : ات و پارک و تهیونگ.... شماره ۲۰
× امکان نداره این شانسیه که من دارم یعنی چههه
× استاد میشه جایه من رو عوض.....
مربی: کسی حق نداره سر جاش غر غر کنه ( با داد)
× لعنت بهت
مربی : چیزی گفتی
× نهههه
مربی : خوب همه جاهاشون مشخص شد برید سرجاتون بشینید
× با هزار تا فوش به این استاد از جام بلند شدم چمدونم رو توی دستم گرفتم و به سمت شماره صندلی رفتم اون اخرا بود اینم شانسه .... به صندلی که رسیدم متوجه اون دوتا شدم بدون توجه بهشون چمدونم رو گذاشتم نگاهی به صندلیم کردم که وسط اون دوتا بودم یعنی صندلیم وسط بود رو صندلی نشستم که متوجه حرف زدن تهیونگ شدم
تهیونگ: سلام ات امروز سلام بهم نکردی ها ( لبخند)
× اهه ببخشید سلام تهیونگ
تهیونگ: سل...
_ سوسول بازی هارو تموم کنید ات
× بله
_ برو برام آب بیار
× خودت که دست داری پاهم داری ....
_ هه باید بگ....
× باشه باشه میرم
× تهیونگ میشه یک لحظه بلند بشی
تهیونگ: نه همینجوری رد شو
_ تهیونگ بلند شو ( با کمی داد)
ته: خیلخب
× ممنون .... به سمت یخچال کوچولویی که توی اتوبوس رفتم و قوطی آب کوچیک رو برداشتم و دوباره به سمت صندلی ها رفتم و قوطی آب رو دادم بهش و روی صندلی خودم نشستم ، گوشیم رو برداشتم و شروع کردم به گشتن داخل گوشیم که اون....
ادامه دارد....🍁
حمایت خیلی کمه و اینکه گفته بودید چند نفرتون لایک هامون برمیگرده امید وارم اینجوری نشه دیگه تنکیو بای بای 🍁🧸
- ۳.۱k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط