رمان جیمین

🍁shadow of love{ part 16} 🧸

× که بازم اون صحنه لعنتی مدرسم جلوی چشم اومد قطره اشکی از چشمم سر خورد تهیونگ چشماشو باز کرد و نگاهی بهم کرد و با صدای کم شروع به حرف زدن کرد....

(علامت تهیونگ ¥)

¥ ات چیزی شده
× چی نه ....
¥ ولی تو گریه...
× نه تهیونگ چیزی نشده
¥ ات اگه از چیزی ناراحتی به من بگو...
× ممنون تهیونگ ولی من خوبم ( لبخند)
¥ (‌ات رو میکشه تو بغلش) دیگه گریه نکن
× ممنونم تهیونگ
¥ ( لبخند)

_ صداشون رو می‌شنیدم اعصابم خیلی خراب شد واسه همین با صدای بلند ولی چشمام همچنان بسته بود شروع کردم به حرف زدن

_ ات برو برام پشت گردنی بیار .
× من...
¥ ات حالش الان خوب نیست
_ مهم نیست ( یکمی داد)
× الان از کجا برات بیارم
_ چمدونم
× با...
¥ ات بشین خودم میارم
_ گفتم ات ( داد)
× تهیونگ بزار خودم بهش میدم ممنون

× از کنار تهیونگ رد شدم و پامو بالا گرفتم تا بتونم چمدون رو بردارم بعد از کلی بدبختی برداشتم و زیپشو باز کردم و شروع کردم گشتن به دنبال بالشت گردنی بلخره بعد از کلی زیر رو کردن لباس هاش پیداش کردم و از چمدون بیرون کشیدم و به سمت صندلیم رفتم بعد از دادن بالشت گردنی بهش روی صندلیم نشستم و صندلی رو عقب کشیدم تا یکم بتونم حداقل بخوابم همین که سرمو بردم عقب سری افتاد رو شونم چشامو آروم باز کردم که با سر جیمین مواجه شدم ..... بیخیال به کارش چشامو بستم تا دوباره بتونم بخواب ولی همین که چشامو روهم گذاشتم سری طرف دیگم افتاد چشمامو با حالت شاکی باز کردم که سر تهیونگ بود اولش اعصابم خیلی خراب شد ولی بعدش که بیشتر به صورتاشون توجه کردم خیلی کیوت خوابیده بودن گوشیم رو برداشتم و دوتا عکس ازشون گرفتم و گذاشتم سر جاش و چشامو بستم و سیاهی ......


ویو ۱ ساعت بعد :
× با صدای لونا بیدار شدم که داشت با تعجب نگاهم می‌کرد

÷ چرا اینا ....
× سیس لونا خوابند ... عیب نداره
÷ آخرش مهربونیت کار دستت میده
× نه نمیده .... چرا بیدار کردی حالا
÷ رسیدیم
× واقعا ...
÷ اره سریع بیاید پایین
× باش ....
× بعد از رفتن لونا شروع کردم به صدا زدن پسرا اول جیمین بلند شد و سرشو خاروند و دوباره خوابید این دفعه تهیونگ بیدار شد که بهش گفتم رسیدیم که ناراحت شد ازش پرسیدم چیزی شده که گفت
¥ روی شونت خوابیدم اذیت شدی ( ناراحت)
× ببینمت تهیونگ ( سر تهیونگ رو توی دستش میگیره ) من خوبم
¥ مطمئن ات
× اره دیگه ناراحت نباش
¥ خوب بریم همه منتظرند
× باشه ولی این
¥ هی بلنددشو با تویم
_ تهیونگ پارت میکنم ولم کن
× همه رفتن پاشو
_ خیلخب( چشاشو باز میکنه و با خشم به ات و تهیونگ نگاهی میکنه )
× این چشه
¥ هر وقت از خواب بیدار میشه همین شکلیه اخلاقشم تعغیر نمیکنه
× مهم نیست بیا بریم

× با تهیونگ از اتوبوس رفتیم پایین و هرکس توی گروه خودش وایستاده بود به سمت بچه ها رفتیم و بعد از احول پرسی وایستااددیم ... که استاد اومد و شروع به حرف زدن کرد

مربی : خوب خوش آمدید به اردو راز بقا توی این اردو هر گروهی سنجیده میشه هر گروهی که کارشو خراب انجام بده اخراجه و گروه اول معدلشون میشند ۲۰ میدونید که من هیچ وقت به هیچ کش ۲۰ ندادم پس تلاشتون رو بکنید رقابت میون گروه ها شما هست الان ۱۱ گروه ۱۱ نفر هستید لیست هارو بهتون میدم قراره ۴ روز اینجا باشید پس خدانگهدار.....

× وای چه جالب
÷ خیلی
_ خفه شید اولین کار چیه جونکوک
جونکوک: زدن چادر جای مناسب
وینتر: جیمینییی من کمکتون میکنم
_ بدرک
× ( خنده)
وینتر: به چی میخندی
× به تو
وینتر : مگه من خنده دارم
× شاید
_ خفه شید
× بیا بریم لونا و لنا این آدم نمیشه
_ با منی
× ( زبون درازی میکنه )
_ تو.....



ادامه دارد...🍁🧸

شرط ها : 💗
۴۵ لایک 💞
۲۲ کامنت 💞
۱۳ بازنشر 💞
۵ فالو💞
دیدگاه ها (۲۸)

رمان جیمین

رمان جیمین

رمان جیمین

رمان جیمین

رمان جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط