طوری سخن میگویی که انگار میخواهی مرا رها کنی،
طوری سخن میگویی که انگار میخواهی مرا رها کنی،
و طوری جزیات راجع به مرا به خاطر میسپاری که انگار من مهم ترین اتفاق زندگیات هستم،
طوری کوتاه و سرد پاسخ میدهی که انگار کس دیگری در داستان هست،
و همچنان طوری رفتار میکنی که من نمیفهمم این عشق است یا هوسی زود گذر از برای تو..
تو سخت ترین موجودی هستی که تا به حال با آن رو به رو شدهام، برایِ فهمیدنت باید صد ها کتاب خواند، صد ها فیلم تماشا کرد، صد ها آدم را زندگی کرد تا شاید؛ نویسندهای تو را نوشته باشد، فیلم سازی تو را ساخته باشد، یا انسانی شبه تو باشد.
ای کاش اینقدر پیچیده نبودی. ای کاش دیوار های فولادین خودت را اینطور بر فراز آسمان بالا نمیبردی. ای کاش نمیگذاشتی دست هر نامحرمی بر قلب پاکت بخورد. ای کاش کمی مهربان تر بودی، تا بلکه بتوانم جایی در قلبم به تو اختصاص دهم.
نمیدانم..
شاید این میان مقصر ما نیستیم، این زمان است که هیچگاه سر وقت خود عمل نمیکند؛ وقت نشناسیاش زبان زد همه است، همیشه جاده زندگی انسان های خوب را به مسیر شیاطین عبور میدهد تا آنها نیز پلید بودن را فرا بگیرند، تا زمانی که انسان پاکی خواست از ره او گذر کند، او هم به مانند دگران سیاهی وجودش را در پاکی دیگری اثر دهد.
نمیدانم این زمان بد سلیقه چه خیری در این کار میبیند که هر بار تکرارش میکند؛ شاید دیدن رنج و غم انسان ها را دوست دارد؛ شاید هم فکر میکند گریه کردن نشانه خوشحالیست،
پس از هرکس تنفر دارد خنده را مهمان لبانش میکند و، عاشق هرکس که هست او را تا خرخره غرق در عذاب و رنج میکند..
.
.
.
.
РОРО
و طوری جزیات راجع به مرا به خاطر میسپاری که انگار من مهم ترین اتفاق زندگیات هستم،
طوری کوتاه و سرد پاسخ میدهی که انگار کس دیگری در داستان هست،
و همچنان طوری رفتار میکنی که من نمیفهمم این عشق است یا هوسی زود گذر از برای تو..
تو سخت ترین موجودی هستی که تا به حال با آن رو به رو شدهام، برایِ فهمیدنت باید صد ها کتاب خواند، صد ها فیلم تماشا کرد، صد ها آدم را زندگی کرد تا شاید؛ نویسندهای تو را نوشته باشد، فیلم سازی تو را ساخته باشد، یا انسانی شبه تو باشد.
ای کاش اینقدر پیچیده نبودی. ای کاش دیوار های فولادین خودت را اینطور بر فراز آسمان بالا نمیبردی. ای کاش نمیگذاشتی دست هر نامحرمی بر قلب پاکت بخورد. ای کاش کمی مهربان تر بودی، تا بلکه بتوانم جایی در قلبم به تو اختصاص دهم.
نمیدانم..
شاید این میان مقصر ما نیستیم، این زمان است که هیچگاه سر وقت خود عمل نمیکند؛ وقت نشناسیاش زبان زد همه است، همیشه جاده زندگی انسان های خوب را به مسیر شیاطین عبور میدهد تا آنها نیز پلید بودن را فرا بگیرند، تا زمانی که انسان پاکی خواست از ره او گذر کند، او هم به مانند دگران سیاهی وجودش را در پاکی دیگری اثر دهد.
نمیدانم این زمان بد سلیقه چه خیری در این کار میبیند که هر بار تکرارش میکند؛ شاید دیدن رنج و غم انسان ها را دوست دارد؛ شاید هم فکر میکند گریه کردن نشانه خوشحالیست،
پس از هرکس تنفر دارد خنده را مهمان لبانش میکند و، عاشق هرکس که هست او را تا خرخره غرق در عذاب و رنج میکند..
.
.
.
.
РОРО
- ۵۹۰
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط