آن‌که رخسار تو را این همه زیبا می‌کرد

آن‌که رخسار تو را این همه زیبا می‌کرد
کاش از روز ازل فکر دل ما می‌کرد

آن‌که می‌داد تو را حُسن و نمی‌داد وفا
کاشکی فکر من عاشقِ شیدا می‌کرد

یا نمی‌داد تو را این همه بیدادگری
یا مرا در غم عشق تو شکیبا می‌کرد

کاشکی گم شده بود این دلِ دیوانۀ من
پیش از آن روز که گیسوی تو پیدا می‌کرد

ای که در سوختنم با دلِ من ساخته‌ای
کاش یک شب دلت اندیشۀ فردا می‌کرد

کاش می‌بود به فکر دلِ دیوانۀ ما
آن‌که خلق پری از آدم و حوا می‌کرد

کاش در خواب شبی روی تو می‌دید عماد
بوسه‌ای از لب لعل تو تمنا می‌کرد

#عماد_خراسانی
دیدگاه ها (۰)

من زنده بودم اما انگار مُرده بودم از بس که روزها را با شب شم...

بنازم چشم مستت را...

به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگرمگر آسان نماید مشکلم ...

از کنار من افسرده تنها تو مرو دیگران گر همه رفتند خدا را تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط