سامانم .. همونی که دو سال و نیم ، هر روزش رو با اسم تو شر

سامانم .. همونی که دو سال و نیم ، هر روزش رو با اسم تو شروع کرد و با خیال تو خوابید :
من برای رسیدن بهت جنگیدم ولی آخرش به خودم باختم
دِلی :)
من تورو ساده بدست نیاوردم که ساده از دست بدم ،اما یک اشتباه کوچیک یک لحظه نفهمیدن کافی بود تا همه ی آرزو هام بریزه روی سرم
تو رفتی :)
من موندم با شهری که هر گوشه‌ش یه خاطره از تو نفس می‌کشه ؛ با موبایلی که دیگه اسم تو روش نمیاد ، با قلبی که هنوزم باور نکرده رفتی 😅
هرکاری کردم ، هر غروری رو جلوی چشم همه شکستم، هر بار خودمو کوچیک کردم برات .. نشد .
امشب آخرین باره که ازت می‌نویسم ، آخرین باره که دلمو جلو همه زمین می‌زارم
دلارام ، من دست از سر اون دختر کیوت و خوشگل و مهربون برداشتم
از امشب آزادیت مال خودت 😂💔. امیدوارم زندگی همونقدر که منو شکست ، تورو خوشحال کنه ، خوشبخت باشی حتی اگه سهم من ، فقط اشک امشب باشه:)👍🏻
https://wisgoon.com/gati_patti
دیدگاه ها (۳۷)

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ ۱۵ لایک✅ ۲۰ کامنت...

پارت چهاردهم (ROSE) روز ها در پس هم می گذشتند.ارتباطی بین می...

پارت ۶

تک پارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده تهیونگ بزرگ ترین رئس...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۷جونگکوک دستش را از روی دستگیره ...

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:5اون..اون پسر ال...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)ممنون که بدنیا اومدی و شدی زندگی ...

پارت یازدهم تو همین‌طور که با عصبانیت و قدم‌های بلند داشتی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط