پارت دهم《عجیب》

پارت دهم《عجیب》
《Custom kiss》
×چیشده؟!

تارا و تهیونگ به سمت صدا برگشتن و با همون مردی که چند دقیقه پیش دیده بودن...ملاقات کردن


+ببخشید آقا...ش...شما غذای مارو..‌.


×مهم نیست..‌.
می تونید برید...
در خروجی از اون ور.‌‌‌‌..
با چشمام به حالت سرد و بی توجه در رو براشون نمایان کردم..‌.


تارا: اما آقای محترم...
حرفم توسط اون فرد که نسبتا برام آشنا بود قطع شد


×می تونید دیگه برید...


تارا: خواستم جوابش رو بدم که تهیونگ مچ دستم رو گرفت آروم جوری که من بشنوم گفت...


+ بیا بریم
با حالت تُخص بهش گفتم

تارا: سرم رو به نشون تایید تکون دادم...


گارسون: روز خوبی داشته باشید.‌‌‌..

[تارا و تهیونگ به سمت خروجی لابین رستوران حرکت کردن و به محض رسیدن شون به سمت در...
مردی درشت هیکل و عظیم جثه که مانند بادیگاردها بود روبه روشون ایستاد...اولش هردو تعجب کردن...
تارا که ترسیده بود و تهیونگی که با تعجب و ناراضی نگاش میکرد...]

+بکشید کنار لطفا اقا...
جوابی که ازش شنیدم با صدای کلفت و درشت بود


ب/د: کارت های خریدار...


هردو با تعجب نگاش کردیم سپس مرد درشت هیکل با صدای کلفتش ادامه داد...


ب/د: ما برای هر مشتری کارت خریداری میدیم...که از فروشگاه جئون بزرگ هم دیدار کنید و لذت ببرید...

مرد کمی مکث کرد و بعدصدای کلفتش را کمی آرام تر کرد و گفت...



ب/د: امیدوارم از امروزتون با ما لذت برده باشید...


تارا و تهیونگ کارت خریدار رو گرفتن و از رستوارن خارج شدن که یهو...


تارا: عرررر خدایاااا
با ذوقی که از چشمام داشت حدقه میزد بیرون و لب های گاز گرفته شدم...به سمت تهیونگ چرخیدم و...


تارا: میدونستم میدونستم....میدونستمممم
جیغ کوتاهی کشید...


+آروم تر آروم تر تارا....چی رو میدونستی؟!


تارا: با حالتی شوکه و تعجب آور که تابلو بود برگشتم سمتش...


تارا: نگو که نشناختیش؟
یه ابروم رو دادم بالا


+کی رو؟ مگه کی رو باید میشناختم؟


تارا: واییی تهیونگ تروخدااا بسه...
آخه چطور نفهمیدی همون مَرده...پسره جئون


+ها؟ جئون کیه؟


تارا که از حرف تهیونگ جا خورده بود با چشمای گرد شده بهش گفت...


تارا: تهیونگ...احیاناً کل زندگیت رو داخل غار بودی؟؟؟!!!


تهیونگ چشماش رو ریز کرد و گفت...


+نخیر...خوب حالا مگه چیشد که نشناسم شون؟
و بعد با حالت بی توجهی بهش گفتم...
به من چه...
انگار کی ان؟ شناختن یا نشناختن شون برا من مهم نیست...


تارا: واییی پسر از دست تو...جدی نمی شناسی شون؟ یا تاحالا اسمشون به گوشت نخورده


+نه

تارا چشماش از تعجب گرد شد ولی بعدش گفت...
تارا: هعی‌...خیلی خب باشه...بشین بریم تا تو راه برات توضیح بدم...
بعد خیلی اروم طوری که تهیونگ نشنوه به خودم گفتم...
مثل اینکه بازم مسئول یادآوری کردنش ام...


+چیزی گفتی تارا...


تارا: با یه لبخند ضایع گفتم...
نه...
چطوری شنید؟

[تارا و تهیونگ سوار دوچرخه شدن.‌‌..همون دوچرخه ای که باهاش اومده بودن رستوران و توی راه تارا هرچیزی که می دونست نمی دونست رو از جئون ها به تهیونگ گفت]

تارا: و اون رستورانی هم که رفتیم مال اونا بود

+عجب...

تارا: تهیونگ یه سوال ازت دارم؟


+بله؟


تارا: تو واقعا اون رو نمیشتاختی؟


+نه


تارا: عجیبه


+برای چی؟ مگه انتظار خاصی ازم داشتی؟


تارا: نه یعنی آره ...منظورم اینکه آخه همیشه و هرروز کتاب می خونی و کار میکنی بخاطر همین...


+اول اینکه همیشه نه چون تو هر روز پیشم نیستی دوماً هم چه ربطی داشت؟


تارا: اممم...خودمم نمیدونم حیح...
یه لبخند ضایع زدم که همین کارم باعث شد تهیونگ هم بخنده...

[تارا و تهیونگ توی مسیرشون کلی گفتن و خندیدن تا اینکه...]


^پایان^

~~~~~~~~~~~~~~~~~~
نویسنده صحبت میکنه:
امیدوارم لذت برده باشید...
و خوشتون اومده باشه....
حقیقتش من سر این پارت جر خوردم...
اصلا آپلود نمیشد🤧
دیدگاه ها (۰)

پارت یازدهم《پدر》《Custom kiss》 [تهیونگ تار...

پارت دوازدهم《تجدیدی دوباره》《Custom kiss》 ...

پارت نهم《حساب شده》《Custom kiss》 +با...با دوست...

پارت هشتم《خجالتی》《Custom kiss》تا اینکه صدای اومد...تق...آخ.....

پارت پنجم《رستوران بخش دوم》《Custom kiss》   ته: خوشبحال کیا؟تا...

پارت سوم《دلم برات تنگ شده مامانی》《Custom kiss》 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط