پارت پنجم《رستوران بخش دوم》

پارت پنجم《رستوران بخش دوم》
《Custom kiss》  
ته: خوشبحال کیا؟

تارا: همینا دیگه...صاحب رستوران و...


تهیونگ همون جور که داشت با دستش صندلی که پارچه سفید و نخی روش حاکم بود رو عقب میکشید...ترجیح داد سکوت کنه و ادامه حرف هاش رو بشنوه...

تارا همون جور که صندلی رو عقب میکشید گفت...
تارا: خیلی دوس داشتم یروزی به اینجا بیام...واقعا ممنونم تهیونگ

ته: خواهش میکنم

تارا که انگار متوجه یچیزی میشه مثل برق گرفته ها جا میخوره و با چشمای گرد شده و با تعجب میگه...       

تارا: تهیونگ...اینجا خیلی گرونه...خیلی...

ته: میدونم...

تارا: خوب پس هزینه اش چی می...
تهیونگ حرفش رو نصف میزاره و میگه...

ته: تارا نگران نباش...تو فقط امروز رو لذت ببر و نگران هزینه هاش نباش...

تارا: اما تهیونگ...

ته: گفتم که نگران نباش...پس اما/ اگر هم نکن...
بعدشم بابت امروز صبح خیلی معذرت میخوام تارا
با سرافکندگی سرش رو پایین میندازه ولی غرورش برا چند ثانیه نمیزاره باقی بمونه و سرش رو بلند میکنه...

تارا: من همون لحظه بخشیدمت تهیونگ...عصبانی بودی و دست خودت نبود...وخوب یجورای هم تقصیر من بود...منم معذرت میخوام...

تهیونگ عینکش رو میزاره رو میز و میگه...

ته: خیلی خب حالا بیا از ادامه یه امشب لذت ببریم...
و خنده رو میاره رو لب هاش

تارا: باشه

ته: غذات رو انتخاب کن...نگران هزینه ش هم نباش...من پرداخت میکنم

تارا: باشه

تهیونگ نگاهی به تبلت که وسط پارچه ی میز روشن بود و منو رو نمایان میکرد نگاهی انداخت...همین که خواست غذا رو سفارش بده تارا گفت...

تارا: تهیونگ نظرت چیه بدی سرویس بهداشتی هم دستات رو بشوری و هم بدی من غذا رو انتخاب کنم؟... آخه خیلی دوس دارم اینجا...تو این موقعیت...غذا رو من سفارش بدم...خواهش میکنممم

تهیونگ که دید تارا اصرار میکنه چیزی نگفت و تایید کرد و بلند شد بره سرویس بهداشتی رو پیدا کنه که تارا گفت...

تارا: راستی تهیونگ تو چی میخوری؟

تهیونگ لبخند میزنه و میگه...

ته: هرچی که تو بخوری منم همون رو می خورم
و بعد میره...

ویو تارا: بعد از اینکه مطمئن شدم تهیونگ رفته...با خودم گفتم...
تهیونگ خیلی ببخشید...من نگرانتم...
نمیتونم ببینم بخاطر غرورت خودت رو عذاب میدی...
پس سریع دنبال غذای گشتم که کمترین هزینه رو داشته باشه...
و بلاخره بله...دو کبوکی تنها غذای بود که نسبت به بقیه غذاها کمترین هزینه رو داشت...و خب البته مطمئن بودم که هزینه همین هم تهیونگ نداره...
بعد سفارش دادن غذا...به صندلی تکیه دادم و منتظر تهیونگ موندم...


ویو تهیونگ:
بعد از اینکه بلند شدم دنبال سرویس بهداشتی بگردم...درگیر افتادم شدم...گویا که افکارم منو سمت خودش کشوند و منم تسلیمش شدم...مثل همیشه...
ذهنم درگیر شد...
درگیر اتفاق های صبح با تارا...
درگیر هزینه غذا...
درگیر اینکه نتونم از پس یه هزینه غذا هم بربیام...
همینجوری که تو فکر بودم یهو...

تق...آخ

^پایان^
~~~~~~~
سلام نویسنده صحبت میکنه:
امیدوارم لذت برده باشید...🙃
امیدوارم خوشتون اومده باشه...🥹

تنها شرط پارت بعد...
پنجه تا فالوور عه...همین🫴
یه اسپویل خیلی کوچیک هم میخوام بکنم...اونم اینکه...
ماجرا قرار از این پارت به بعد شروع بشه...😝 🥹 🤏
دوستان دارم شب خوش بای👋
دیدگاه ها (۱۰)

پارت چهارم《رستوران》《Custom kiss》 ویو ت...

لینک ناشناس...منتظر حرف هاتون هستم...فقط منم و خودتون🥹 👄🤏htt...

پارت سوم《دلم برات تنگ شده مامانی》《Custom kiss》 ...

دریای عشق فصل دوم ادامه پارت ۱۹ویو یونا ظهر بود . بیدار شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط