چه شبها،

چه شبها،
که جان کندم،
تا از خیالت عبور کنم،
و به مرز صبح برسم،
چه گذشتنه سختی ست این بی تو،
به صبح رسیدن ها،،
ماه من،
تنها یادگاری که از تو برایم مانده،
قلب سالمی بود که دیگر نیست،
چطور می توانم از خیالت عبور کنم،
وقتی تو در کنارم هستی،
من با چشمانت شاعر شدم،
و به یادت،
دلتنگ ترین عاشق 😢😢💔💔
دیدگاه ها (۴)

عزیز، راه دورم، تا روزی که زنده ام به انتظارت، خواهم ماند، ا...

بعضی، اشکها هستند، که بی بهانه نصف شبی آدمو آروم می کنه، اما...

تو چه، می دانی از دلتنگی، تو چه می دانی از انتظار، باید من ب...

لیاقت، آدمـــــــا، دست ما نیست، لایق بودن توانایی همه نیست ...

رمان زیر نور خاموش سئول.. آن شب باران قطع نشد.سئول زیر نور چ...

Haikyuu scenario

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط