از کجای داستان شروع کنم :

از کجای داستان شروع کنم :
این که چگونه لبخند شدی برایم
و چگونه جان تزریق کردی به روح خسته ام
تو را به کدام نیمه قلبم نسبت دهم،
که هرگز دستِ ناآرامِ زندگی به آن نرسد.
نمیدانم،اما تمام چیزی که می دانم
این است:
زندگی برایم عادی بود
عادی تر از پرواز یک پرنده بر بام خانه
در گوشه دنجِ قلبم؛
اما ناآرام خواهری بودم که نبود
خواهری که برایش از غم هایم بگویم
و غم هایش را در آغوش بکشم
من برای او یک خانه امن و او دلیل لبخند های بی دلیلم باشد.
بی حد و مرز دوستش داشته باشم.
و خواهرنه هایم را بی مهابا به سلول سلولِ جانش راهی کنم.
خستگی تنش را به دوش بگیرم
برایش نجوای آرامی باشم که به جانش تزریق می شود.
من برای او و او برای من
و این تنها قسمت زیبای خواهرانه هایمان شود.
انگار که آن روز خدا مرغ آمین اش را به پرواز در آورده بود،
من تو را دعا کرده بودم و او آمین دعایم را در تار به تار موهایت رها کرده بود.
از جان عزیز تر اگر هست تو همانی🫀
تو برایم تکراری از تمام زیبایی هایی
که هیچوقت تکرار نخواهی شد🫂
عزیز ترینم تولدت کلی مبارک مون باشه 🩵
#تبریک ساده ی مرا بپذیر🌱
بمانیم برای هم تا ابدویک روز💙 منو و ملی 🌱🌱
@darya.del2




🖤بیاد رفیق از دست رفته مون تولدت رو ساده میگیریم🌱
رفیقی ک نیست دیگه ازم تعریف کنه بابت کلیپ هایی ک واسه تولدت درست میکنم
🌱🌱
بعضی وقتا میگم کاش اون پیامشو هنوز نگه داشته بودم .و ناگهان گاهی وقتا چ زود دیر میشود🌱

#روحت شاد #عمو اکبر🌱

منو ملی، تا همیشه بیادتیم 🌱🌱

از طرف تو هم به ملی تولدش رو تبریک میگم🌱🌱
دیدگاه ها (۲)

دختری که عاشق پسرهمسایه شدخیلی جالبه حتی اگر دیدید دوباره بب...

نمیبخشمت p.11

Enemys Embrsce [ part ۹ ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط