رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄
رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄
پارت ۱۱
نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جایگاه ها، مکان ها و اتفاقات ساخته ذهن من هستن و هر بی احترامی به شخصیت ها واقعی نیست پس جدی نگیرید، این فقط یک رمانه!!»
ینا اهی کشید و به اتاق مین سو رفت، در زد و در رو باز کرد.
مین سو که داشت سیگار میکشید رویش رو از پنجره به سمت ینا برگرداند.
ینا اخم کرد و به سمتش رفت، سیگار رو از بین لب های مین سو کشید، روی زمین انداخت و زیر پایش له کرد.
مین سو دود رو بیرون داد و دستانش رو دور کمر ینا حلقه کرد.
ینا با اخم بهش نگاه کرد
_صدبار بهت گفتم سیگار نکش
_حالم خوب نیست، ینا
_این دلیل برای سیگارکشیدن نیست.... میدونی که دوست ندارم سیگار بکشی
_ما دیگه جوون بیست ساله نیستیم
ینا پوزخند زد و دستانش رو دور گردن مین سو حلقه کرد
_برای همینکه هرشب درخواست میکنی؟
مین سو خندید و پیشانی ینا رو بوسید
_تقصیر منه که خواستنی هستی؟
ینا پوزخند زد و کمی سرخ شد
_به هرحال دیگه سیگار نکش
مین سو سر تکان داد و لب های ینا رو بوسید
_بله، ملکه ی من
_ببین یک کاری میکنی حرفم یادم میره
مین سو پوزخند زد و تماشا کرد که ینا روی میزش مینشیند، هنوزم بعضی کارهاش بچه گانه بود.
_میخواستم درمورد جونگکوک باهات صحبت کنم
پوزخند مین سو محو شد و با اخم و انتظار بهش نگاه کرد
ینا_تهیونگ امگای مقدر شده ی اون است....
مین سو_اما همسرش لیلیامه
ینا_مین سو! قرار نیست به خاطر قانون مسخره قصر جونگکوک رو مجبور به کاری کنیم
مین سو_ینا، جونگکوک پسر ماست، من هم مثل تو عاشقشم اما اون در مقابل جایگاهش مسئولیتی داره، باید مسئولیت پذیر باشه و قبول کنه که باید به خاطر خودش، جایگاهش یا ما چشمش رو روی خیلی چیزها ببنده، ضمنا ما این همه زحمت براش نکشیدیم که بعد بزرگ بشه و از ما اطاعت نکنه.
پارت ۱۱
نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جایگاه ها، مکان ها و اتفاقات ساخته ذهن من هستن و هر بی احترامی به شخصیت ها واقعی نیست پس جدی نگیرید، این فقط یک رمانه!!»
ینا اهی کشید و به اتاق مین سو رفت، در زد و در رو باز کرد.
مین سو که داشت سیگار میکشید رویش رو از پنجره به سمت ینا برگرداند.
ینا اخم کرد و به سمتش رفت، سیگار رو از بین لب های مین سو کشید، روی زمین انداخت و زیر پایش له کرد.
مین سو دود رو بیرون داد و دستانش رو دور کمر ینا حلقه کرد.
ینا با اخم بهش نگاه کرد
_صدبار بهت گفتم سیگار نکش
_حالم خوب نیست، ینا
_این دلیل برای سیگارکشیدن نیست.... میدونی که دوست ندارم سیگار بکشی
_ما دیگه جوون بیست ساله نیستیم
ینا پوزخند زد و دستانش رو دور گردن مین سو حلقه کرد
_برای همینکه هرشب درخواست میکنی؟
مین سو خندید و پیشانی ینا رو بوسید
_تقصیر منه که خواستنی هستی؟
ینا پوزخند زد و کمی سرخ شد
_به هرحال دیگه سیگار نکش
مین سو سر تکان داد و لب های ینا رو بوسید
_بله، ملکه ی من
_ببین یک کاری میکنی حرفم یادم میره
مین سو پوزخند زد و تماشا کرد که ینا روی میزش مینشیند، هنوزم بعضی کارهاش بچه گانه بود.
_میخواستم درمورد جونگکوک باهات صحبت کنم
پوزخند مین سو محو شد و با اخم و انتظار بهش نگاه کرد
ینا_تهیونگ امگای مقدر شده ی اون است....
مین سو_اما همسرش لیلیامه
ینا_مین سو! قرار نیست به خاطر قانون مسخره قصر جونگکوک رو مجبور به کاری کنیم
مین سو_ینا، جونگکوک پسر ماست، من هم مثل تو عاشقشم اما اون در مقابل جایگاهش مسئولیتی داره، باید مسئولیت پذیر باشه و قبول کنه که باید به خاطر خودش، جایگاهش یا ما چشمش رو روی خیلی چیزها ببنده، ضمنا ما این همه زحمت براش نکشیدیم که بعد بزرگ بشه و از ما اطاعت نکنه.
- ۳۵۱
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط