رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄

رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄
پارت ۱۰
نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جایگاه ها، مکان ها و اتفاقات ساخته ذهن من هستن و هر بی احترامی به شخصیت ها واقعی نیست پس جدی نگیرید، این فقط یک رمانه!!»
جونگکوک هم از سالن غذاخوری خارج شد، ینا با نگرانی نگاهی با جنی رد و بدل کرد و بعد به دنبال جونگکوک رفت. ا
در راهرو جلویش ایستاد
_جونگکوک، چرا این حرف ها رو زدی... تو که میدونی قانون قصر چیه.
جونگکوک سرش رو با اخم پایین انداخت
_مگه ندیدی به تهیونگ چی گفت، مامان؟
_دیدم، اما خب امگاها گاهی حسادت میکنن دیگه... حسادت میتونه منجر به بی احترامی بشه.
جونگکوک دستش در موهایش کشید و سعی کرد برای مادرش ارام باشد.
_به هرحال... من نمیتونم لیلیام رو تحمل کنم، اون که فقط حسود نیست... اون خیلی لوس و چسبناکه... از طرفی هرگز ازش خوشم نمیاد.
ینا با ناامیدی به جونگکوک نگاه کرد
_اما جونگکوک، قانون قصر...
جونگکوک با اعصابانیت از این قانون مزخرف که همیشه پیدایش میشود کنترلش از دست رفت و سر مادرش داد زد.
_مامان، انقدر قانون قانون نکن!! من قبل از اینکه شاهزاده ی این قصر لعنتی باشم یک الفا هستم!! غریزه ام نمیتونه قبول کنه که هرشب با هوس بدن یکی دیگر داخل تخت شخصی دیگر بخوابم!!
ینا با فریاد جونگکوک جا خورد و عقب رفت، ینا کسی نبود که به جونگکوک یاد داده باشه به بزرگترش بی احترامی کنه.
جونگکوک با فهمیدن اینکه چیکار کرده اهی کشیدم و پشیمان سرش رو پایین انداخت
_متاسفم مادر....
خم شد و پیشانی ینا رو بوسید
_لطفا درکم کن...
ینا سر تکان داد و یادش اومد اون قبل ازاینکه مادر بشه به خودش قول داده بود از خانواده اش محافظت کند.
_من متاسفم جونگکوک..... باید اول نیاز پسرم رو براورده کنم بعد قوانین قصر... اولویت من تویی.... با پدرت صحبت میکنم، تو فعلا استراحت کن عزیزم
جونگکوک لبخند تلخی زد و سر تکان داد و به اتاقش رفت.
دیدگاه ها (۰)

افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄پارت ۹نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جایگاه ه...

رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄پارت ۸نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جای...

رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄پارت ۲(نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جا...

رمان افسانه خورشید و ماه🌞🌚🪄پارت ۴نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جایگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط