افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄
افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄
پارت ۷
نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جایگاه ها، مکان ها و اتفاقات ساخته ذهن من هستن و هر بی احترامی به شخصیت ها واقعی نیست پس جدی نگیرید، این فقط یک رمانه!!»
جونگکوک سرش رو پایین انداخت و نفسی عمیق کشید، راحیه اش رو کنترل کرد و به سمت صندلی که خواهرش، جنی، نشسته بود رفت اما تهیونگ که داشت با دقتِ تمام و نگاه کردن به ظرف ها، انها رو میاورد به جونگکوک برخورد کرد سعی کرد خودش رو کنترل کنه اما پایش پیچ خورد، تمام ظرف ها روی سرامیک افتادن و شکستن اما با حلقه شدن بازوی جونگکوک دور کمر باریک تهیونگ، تهیونگ نیوفتاد.
تهیونگ ناخوداگاه دستانش رو دور گردن جونگکوک حلقه کرد.
پدر جونگکوک بلند شد و بعد از دیدن این صحنه با اعصبانیت به سمتشان قدم برداشت اما ینا جلویش رو گرفت و ارام زمزمه کرد
_نه عزیزم... الان نه...
_اما ینا...
پدر جونگکوک با نگاه هشدارآمیز ینا با اکراه عقب ایستاد، به هرحال سرپیچی از دستورات همسرش برایش سخت و دشوار بود.
تهیونگ از این نزدیکی سرخ شد و عطرش شیرین شد، عطری که فقط جونگکوک میتوانست حسش کنه و هیچ کسی نمیدونست چرا جونگکوک برای لحظه ای نفس عمیق کشید، به جز تهیونگ.
تهیونگ که متوجه شده بود جونگکوک از شیرینی عطرش مست شده بیشتر سرخ شد.
چه کسی متواند باور کند که آلفای مقدر شده یک امگای ساده و روستایی وارث پادشاهی سئورین،جئون جونگکوک، باشد؟
جونگکوک زودتر از تهیونگ به خودش اومد و تهیونگ رو ارام ول کرد. با خوردن پای تهیونگ به زمین افکار تهیونگ قطع شد، درد مچ پایش انقدر زیاد بود که بعد از ناله ای شروع به اشک ریختن کرد، نمیتونست راه بره.
پارت ۷
نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جایگاه ها، مکان ها و اتفاقات ساخته ذهن من هستن و هر بی احترامی به شخصیت ها واقعی نیست پس جدی نگیرید، این فقط یک رمانه!!»
جونگکوک سرش رو پایین انداخت و نفسی عمیق کشید، راحیه اش رو کنترل کرد و به سمت صندلی که خواهرش، جنی، نشسته بود رفت اما تهیونگ که داشت با دقتِ تمام و نگاه کردن به ظرف ها، انها رو میاورد به جونگکوک برخورد کرد سعی کرد خودش رو کنترل کنه اما پایش پیچ خورد، تمام ظرف ها روی سرامیک افتادن و شکستن اما با حلقه شدن بازوی جونگکوک دور کمر باریک تهیونگ، تهیونگ نیوفتاد.
تهیونگ ناخوداگاه دستانش رو دور گردن جونگکوک حلقه کرد.
پدر جونگکوک بلند شد و بعد از دیدن این صحنه با اعصبانیت به سمتشان قدم برداشت اما ینا جلویش رو گرفت و ارام زمزمه کرد
_نه عزیزم... الان نه...
_اما ینا...
پدر جونگکوک با نگاه هشدارآمیز ینا با اکراه عقب ایستاد، به هرحال سرپیچی از دستورات همسرش برایش سخت و دشوار بود.
تهیونگ از این نزدیکی سرخ شد و عطرش شیرین شد، عطری که فقط جونگکوک میتوانست حسش کنه و هیچ کسی نمیدونست چرا جونگکوک برای لحظه ای نفس عمیق کشید، به جز تهیونگ.
تهیونگ که متوجه شده بود جونگکوک از شیرینی عطرش مست شده بیشتر سرخ شد.
چه کسی متواند باور کند که آلفای مقدر شده یک امگای ساده و روستایی وارث پادشاهی سئورین،جئون جونگکوک، باشد؟
جونگکوک زودتر از تهیونگ به خودش اومد و تهیونگ رو ارام ول کرد. با خوردن پای تهیونگ به زمین افکار تهیونگ قطع شد، درد مچ پایش انقدر زیاد بود که بعد از ناله ای شروع به اشک ریختن کرد، نمیتونست راه بره.
- ۲۸۵
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط