عاشقانه های شبنم
پاییز اومده...
با همون بوی خاکِ خیس،
با همون صدای برگایی که زیر پا خرد میشن،
با همون حسِ دلتنگی که نمیدونی از هواست
یا از دلت...
نمیدونم چرا،
ولی هر سال با اومدنِ پاییز،
یه گوشهی دلم میلرزه.
انگار یکی یواش میگه:
“یادت هست اون روزا رو...؟”
آره، یادمه...
یادِ خندههات،
یادِ نگاهت زیر بارون،
یادِ اون روزایی که فکر میکردم هیچوقت ازم نمیری...
ولی رفتی...
مثل برگایی که یه روز سبز بودن
و حالا زیر پا افتادن.
اما امسال فرق میکنه.
دیگه دنبالِ صدای پاهات نیستم،
دیگه بارون برام غصه نمیاره،
چون یاد گرفتم
پاییز همیشه میاد،
حتی اگه هیچکس برنگرده.
یاد گرفتم
که از صدای خشخشِ برگا هم میشه آرامش گرفت،
که از دلِ هوای سرد هم
میشه گرما ساخت،
اگه هنوز یه ذره امید توی دلت مونده باشه...
پاییز یعنی تغییر،
یعنی بریزی زمین هرچی آزارت داده،
و با هر برگِ افتاده،
یه قسمت از غمهات رو بسپری به باد...
میدونی؟
من هنوز به “یه روز قشنگتر” ایمان دارم،
به لبخندایی که قراره برگردن،
به دلهایی که دوباره گرم میشن،
حتی اگه هزار بار شکستن.
پاییز برای من یعنی
دلتنگی،
اما با طعمِ امید...
یعنی غم،
اما غمی که قشنگه،
چون تهش یه لبخند آروم پنهونه.
آره...
پاییز اومده،
و من هنوز اینجام...
با یه دل زخمی،
ولی زنده،
با یه لبخند کوچیک،
که یعنی هنوز میتونم نفس بکشم...
با همون بوی خاکِ خیس،
با همون صدای برگایی که زیر پا خرد میشن،
با همون حسِ دلتنگی که نمیدونی از هواست
یا از دلت...
نمیدونم چرا،
ولی هر سال با اومدنِ پاییز،
یه گوشهی دلم میلرزه.
انگار یکی یواش میگه:
“یادت هست اون روزا رو...؟”
آره، یادمه...
یادِ خندههات،
یادِ نگاهت زیر بارون،
یادِ اون روزایی که فکر میکردم هیچوقت ازم نمیری...
ولی رفتی...
مثل برگایی که یه روز سبز بودن
و حالا زیر پا افتادن.
اما امسال فرق میکنه.
دیگه دنبالِ صدای پاهات نیستم،
دیگه بارون برام غصه نمیاره،
چون یاد گرفتم
پاییز همیشه میاد،
حتی اگه هیچکس برنگرده.
یاد گرفتم
که از صدای خشخشِ برگا هم میشه آرامش گرفت،
که از دلِ هوای سرد هم
میشه گرما ساخت،
اگه هنوز یه ذره امید توی دلت مونده باشه...
پاییز یعنی تغییر،
یعنی بریزی زمین هرچی آزارت داده،
و با هر برگِ افتاده،
یه قسمت از غمهات رو بسپری به باد...
میدونی؟
من هنوز به “یه روز قشنگتر” ایمان دارم،
به لبخندایی که قراره برگردن،
به دلهایی که دوباره گرم میشن،
حتی اگه هزار بار شکستن.
پاییز برای من یعنی
دلتنگی،
اما با طعمِ امید...
یعنی غم،
اما غمی که قشنگه،
چون تهش یه لبخند آروم پنهونه.
آره...
پاییز اومده،
و من هنوز اینجام...
با یه دل زخمی،
ولی زنده،
با یه لبخند کوچیک،
که یعنی هنوز میتونم نفس بکشم...
- ۴۵۴
- ۲۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط