چند پارتی (درخواستی)

[وقتی دوست نداشت ولی....]

________________________

اصلا نمیدونم چی شده لیوان از دستم افتاد

جونگکوک پامو پانسمان کرد نگاهی بهم کرد و آروم بلند شد

"_این موقعه اینجا چیکار میکردی

سرمو انداختم پایین اصلا دلم نمیخواست جواب بدم آروم از روی مبل بلند شدم و از کنارش بلند شدم کف پام می‌خورد به زمین پاهام تیر می‌کشید

" +اخ(آروم)

میخواستم یک قدم دیگه بردارم که جونگکوک بغلم کرد به چشمام زل زده بود منم بهش نگاه میکردم
خیلی جذاب کیوت بود اصلا آدمی بود که نمیشد ازش دلکند

" +بزارم زمین خودم نمیتونم راه برم

"-میدونم....
" _فردا درباره چند دقیقه پیش حرف می‌زنیم

"+نیاز به حرف زدن نیست

جونگکوک نگاه اعصبی بهم کرد دیگه چیزی نگفتم جونگکوک آروم داخل اتاقم و گذاشتم روی تخت کلیپس رو از داخل موهام در آورد و ذاشتم روی میز

به جونگکوک نگاه کردم به یک جا نگاه می‌کرد نگاهشو دنبال کردم بند تاپم روی بازم افتاده بود و بند لباس زیرم معلوم بود
سرفه الکی کردم و لباسمو درست کردم پتو رو دور خودم چرخوندم و سرمو گذاشتم روی بالشت

جونگکوک در اتاق باز کرد ولی قبل از اینکه از اتاق خارج بشه نگاهی بهم کرد گفت

"_پات درد گرفت بهم بگو
" _شبت بخیر

و در اتاق بست ناخواسته لبخندی زدم قلبم برای این حرفاش تیر می‌کشید نفس عمیقی کشیدم چشمامو بستم و شروع کردم به رویا پردازی خودمو و جونگکوک
خیلی خوب میشد اگه اون جوره دلم بخواد بتونم زندگی کنم جونگکوک دوسم داشته باشه و هیچ وقت آزم جدا نشه همین فکر هارو میکردم و سیاهی "

__________________________

🍁🐥بفرمایید
دیدگاه ها (۲۴)

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

چند پارتی

[چند پارتی]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط