بي ياد حضور تو زماني كفرست حديث زندگانی

بي ياد حضور تو زماني كفرست حديث زندگانی
صد جان و هزار دل نثارت آن لحظه كه از درم برانی...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۲)

گر مرد رهی ز رهروان باشدر پرده سر خون نهان باش بنگر که چگونه...

ز عشقت سوختم ای جان کجاییبماندم بی سر و سامان کجایینه جانی و...

برقع از ماه برانداز امشبابرش حسن برون تاز امشبدیده بر راه نه...

آتش عشق تو در جان خوش تر اسـتجان ز عشقت آتش‌ افشان خوش تر اس...

#دلنوشته_من «صد روز در مدارِ دلتنگی»صد روز گذشت. صد بار خورش...

غمِ  تنهایی  عذاب  است  به یادت  چه کنم دلِ  سر گشته ىِ من  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط