My Vampire Mate Season 2 part : ۱۰

در حالی که بیاد میاورد پیشانی اش را نوازش کرد
بنظر میرسید خوابش از نگاه جیمین بود... او میتوانست چیزهایی را ببیند که او میدید عطرشان را میبویید و بین انگشتانش حس میکرد
او جیمین به مغازه ای زیر چادر رفته بود
جواهرات جلویش بین شده بودند و زنی زیبا با موهای بلند قهوه ای با هایلایت‌هایی روشن و چشمان سبز کنارش بود
یک گردنبند طلا و یاقت کبود را انتخاب کرد و از فروشنده خرید بخاطر جواهرات و پولی که پرداخت کرد اما میدانست که برای مدت ها پیش است.
زن آه کشید و گفت : ○ هدیه های بیشتر
جیمین از زن عصبانی بود چون میدانست زن چه چیزی می خواهد بگوید
زن که اِما به نوعی میدانست که اسمش کاساندر است گفت : ○ نه صد ساله که منتظری منم تقریبا به همون اندازه منتظر بودم فکر نمیکنی که ما...
_ نه
جیمین به تندی حرفش را برید
با خودش فکر کرد
چند بار همین موضوعو مطرح کرده؟
ممکن است کاساندرا به این باور نداشته باشد ولی جیمین داشت
○ من یه شب گذروندن با تورو قبول میکنم
_ من تو رو چیزی بیشتر از به دوست قدیمی نمیبینم و بدون که ممکنه این دوستی به پایان برسه
خشمش رو به افزایش بود
_ و تو و قبیله قراره باهاش ملاقات کنین ، احتمالا فکر که نمیکنی اونو توی همچین موقعیت ناراحت کننده ای بزارم؟ { وقتی جفتشو پیدا کنه و ببینه با کاساندرا رابطه داشته براش ناراحت کننده میشه و جیمین نمیخواد جفتش همچین حسی داشته باشه}
اِما سرش را بخاطر این خواب عجیب که همچنان واقعی بودنش حس میشد تکان داد
او به جواهرات اشاره کرده بود و حالا او خواب چنین چیزی را دیده
اِما نگاهش را پایین آورد و با خجالت متوجه شد که شروع به نوازش سینه اش کرده
دستش را عقب نکشید فقط از اینکه چقدر بدن او جذاب است و اینکه چقدر دلش میخواست با او عشقبازی کند حیرت زده شد...
ناگهان دست لیکا بسمت گردن اِما رفت و قبل از اینکه بتواند جیغ بکشد دورش محکم شد
وقتی چشمانش باز شد آنها کاملا آبی بودند
اِما به آرامی او را لمس میکرد و اسمش را زمزمه میکرد
در بیشتر کابوسش او اینکار را نمیکرد.... هرگز اینکار را نمیکرد... او هرگز به دنبال دلداری دادن او نخواهد بود
او چیزی نمیدید بجز تاری سرخ رنگ چیزی حس نمیکرد بجز اتشی که در نزدیکی اش پوستش را ذوب میکرد.
برای سه روز دشمنش را حس میکرد و حالا نزدیک جفتش بود
پس حمله کرد
وقتی داری از بین رفت نمی توانست چیزی که میدید را درک کند.
انگشتانش دور گردن اِما تنگ پیچیده شده بود و در حالی که اِما برای زندگی اش میجنگید و نفس نفس میزد چنگالش را روی بازوهایش میکشید
قبل از اینکه حتی بتواند واکنشی نشان دهد دید که یک رگ از چشم راستش ترکید
جیمین فریاد زد و او را رها کرد تا نفس را به ریه هایش برساند.
اِما روی زانوهایش افتاد و برای گرفتن اکسیژن سرفه کرد
جیمین به‌سمت او رفت تا کمک کند ولی اِما در خودش مچاله شد دستش را بالا گرفت تا جلویش را بگیرد.
_ اوه خدا ، اِما من نمیخواستم من به چیزی حس کردم فکر کردم تو خون‌اشامی
اِما سرفه کرد
+ خب اره هستم
_ نه فکر کردم به خون آشام دیگست... یکی از اونایی که زندونیم کرده
گاز گرفتن و خون گرفتن از او باید باعث دیدن چنین کابوس های غضب آلودی شده باشد
_ من فکر کردم تو اونی
+ کی؟
_ دميستريو
در برابر اعتراضات ضعیفش او را در آغوش گرفت
_ هیچوقت نمیخواستم بهت صدمه بزنم
الرزيد
_ اِما این تصادفی بود
ولی حرف هایش تاثیری نداشت.
اِما همچنان در آغوش آغوشش از وحشت میلرزید
اِما به او اعتماد نداشت... هرگز اعتماد نمیکرد... جیمین بیادش آورد چرا به او اعتماد ندارد
ᚐ  ᚐᚐ      🥀      ᚐᚐ  ᚐ
اِما از گوشه ی چشمش دید که لیکا دستش را از روی فرمان برداشت تا دوباره او را لمس کند

سلام به عزیزان گلم بالاخره شرطا رسید اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید روح نباشید لطفاً عزیزان شرط پارت بعدی
لایک : ۴۸
کامنت : ۶۸
دیدگاه ها (۰)

فیک نویسه عزیزان گلم

My Vampire Mate Season 2 part : 9

My Vampire Mate Season 2 part : 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط