فیک جونگکوک
part: 3
ویو ا/ت
چشامام را باز کردم، یه حالت گیجی و منگی داشتم، دیدم جونگکوک بالا سرم وایساده
+چیشده؟
_خودمم نمیدونم خواستم بیام توی اتاقت که دیدم بیهوش روی زمین افتادی. الان حالت خوبه؟
+عوم خوبم.
دیگه هیچی نگفتیم و ساکت داشتیم به یجا نگاه میکردیم، که دکتر اومد توی اتاق و توی دستش یه پرونده بود، یه نگاهی بهم کرد و بعد به جونگکوک.
=خانم جعون مگه دکترتون نگفتن که سه ماه اول بارداری خیلی خطرناک و پر ریسکه و نباید وسایل سنگین بلند کنید؟
+یه لحظه یه لحظه یه دکتری چه بچه ای؟
=شما سه ماهه باردارین مگه نمیدونین؟(تعجب)
+نه....
=یعنی هیچ نشونه ای نداشتین؟بیهوشی، حالت تهوع، کسل بود؟
+نه نداشتم.
=خیلی خب مهم اینکه به خیر گذشت ولی از این به بعد چیز سنگین بلند نکنید بارداری پر ریسکی دارین باید حواستون جمع باشه. و حدودا نیم ساعت دیگه برای چکاپ میایم.
دکتر بدون هیچ حرفی از اتاق رفت بیرون و فقط من و جونگکوک موندیم که بهم خیره موندیم و یه سکوت و تعجب. چرا هیچ نشونه ای نداشتم؟ چرا؟ الان باید چیکار کنم؟سق//ط کنم؟ یا باید بمونم؟
ولی سه ماه تموم شده وقته رفتنه، پس باید بچه را سق//ط کنم، میخاستم دکتر را صدا بزنم ولی روم نشد به جونگکوک بگم. سرم را از توی دستم دراوردم و میخاستم از جام بلند بشم که جونگکوک شونما گرفت
_هی داری چیکار میکنی؟
+با دکتر کار دارم
_باشه تو همینجا بمون من صداش میکنم.
هیچی نگفتم و سر جام موندم دکتر اومد ولی یه دکتر دیگه که روی کارت مشخصات زده بود دکتر ماما، جا خوردم.
♡خب خانم برای چکاپ اماده این؟
همه چیز داشت خیلی سریع اتفاق میافتاد من امادگی برای هیچ کدوم اینا نداشتم. دکتر نشست پشت دستگاه و تز من خواست برم بخوابم روی اون تخت ولی خواستم بلند شدم زیر شکمم تیر کشید که جونگکوک خیلی سریع اومد سمتم و دستما گرفت و بردم طرف تخت.
این مرد چش شده بود؟ چرا داشت بهم توجه میکرد؟ رفتم و خوابیدم روی تخت پیراهنما دادم بالا. دکتر اون مایع سردا ریخت روی شکمم و شروع کرد به معاینه کردن.
+خانم دکتر برای سق//طش که دیر نشده؟
♡نه حدودا تا یک ماه دیگه وقت داره.
ویو جونگکوک
ا/ت بردار بود یعنی چند ماه پیش خواب ندیدم یا توهم نزدم همش حقیقت بود.
سق//ط چرا داره برای خودش میبره و میدوزه؟ ولی خب اره این بهترین راهه. اومدم حرف بزنم که صدای تپش قلب کل اتاق را گرفت.
+این صدای.....(بغض)
♡بله صدای قلب بچست.
یعنی این صدا صدای قلب اون بچست؟ بچه من. اون بچه از منه مال منه چطور میتونم که نخامش؟
ویو ا/ت
وقتی صدا پخش شد فهمیدم که صدای چیه، دلم براش از همین الان رفت. چطور میتونم که از بین ببرمش. اون بچه منه. من مادرشم و حالا باید ازش محافظت کنم نه اینکه بخام سق//طش کنم.
ولی جونگکوک؟ اگه اون نخادش؟ اگه بگه باید بچه را سق//ط کنیم چی؟ باید با دیگه ترس و فرار از هم دیگه را بزاریم کنار و باهم حرف بزنیم.
♡بچه کامل سالمه خطر از بیخ گوشتون رد شده. فقط حواستون را جمع کنید بارداری شما خیلی پر ریسک و خطره هم برای مادر و هم برای بچه.
(یه کاغذ داد به ا/ت)
♡اینا یه سری ویتامین که حتما باید مصرف کنین.
دکتر رفت بیرون.
_من میرم کار های مرخصی را انجام بدم و داروها را بگیرم.
(کاغذ را از دست ا/ت میگیره)
+عوم برو.
_تو همینجا بمون تا بیام از جات بلند نشیا.
و از اتاق رفت بیرون. حال من موندم و ترس روبه رو شدن با جونگکوک و یک بلاتکلیفی بزرگ.
ویو جونگکوک
از اتاق رفتم بیرون رفتم سمت پذیرش و کار های مرخصی را انجام دادم. هزینه بیمارستانا پرداخت کردم و بعد رفتم سمت دارو خونه بیمارستان.
دارو هارا گرفتم و رفتم توی اتاق. ا/ت لباس هاش را عوض کرده بود دستشا و پشت کمرشا گرفتم تا بلند بشه، از جاش بلند شد. بردمش توی ماشین و راه افتادیم سمت خونه.
در خونه را باز کردم و رفتیم تو. ا/ت رفت توی اتاق و بعد یه یک ساعت اومد بیرون. رفته بود حموم معلوم بود. رفتم غذا بپزم که بخوره که یهو...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حمایت یادتون نره قشنگام🎀✨
شرط برای پارت بعدی :
۳۵ لایک💜
15 تا کامت🙂
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع #تابع_قوانین_ویسگون
ویو ا/ت
چشامام را باز کردم، یه حالت گیجی و منگی داشتم، دیدم جونگکوک بالا سرم وایساده
+چیشده؟
_خودمم نمیدونم خواستم بیام توی اتاقت که دیدم بیهوش روی زمین افتادی. الان حالت خوبه؟
+عوم خوبم.
دیگه هیچی نگفتیم و ساکت داشتیم به یجا نگاه میکردیم، که دکتر اومد توی اتاق و توی دستش یه پرونده بود، یه نگاهی بهم کرد و بعد به جونگکوک.
=خانم جعون مگه دکترتون نگفتن که سه ماه اول بارداری خیلی خطرناک و پر ریسکه و نباید وسایل سنگین بلند کنید؟
+یه لحظه یه لحظه یه دکتری چه بچه ای؟
=شما سه ماهه باردارین مگه نمیدونین؟(تعجب)
+نه....
=یعنی هیچ نشونه ای نداشتین؟بیهوشی، حالت تهوع، کسل بود؟
+نه نداشتم.
=خیلی خب مهم اینکه به خیر گذشت ولی از این به بعد چیز سنگین بلند نکنید بارداری پر ریسکی دارین باید حواستون جمع باشه. و حدودا نیم ساعت دیگه برای چکاپ میایم.
دکتر بدون هیچ حرفی از اتاق رفت بیرون و فقط من و جونگکوک موندیم که بهم خیره موندیم و یه سکوت و تعجب. چرا هیچ نشونه ای نداشتم؟ چرا؟ الان باید چیکار کنم؟سق//ط کنم؟ یا باید بمونم؟
ولی سه ماه تموم شده وقته رفتنه، پس باید بچه را سق//ط کنم، میخاستم دکتر را صدا بزنم ولی روم نشد به جونگکوک بگم. سرم را از توی دستم دراوردم و میخاستم از جام بلند بشم که جونگکوک شونما گرفت
_هی داری چیکار میکنی؟
+با دکتر کار دارم
_باشه تو همینجا بمون من صداش میکنم.
هیچی نگفتم و سر جام موندم دکتر اومد ولی یه دکتر دیگه که روی کارت مشخصات زده بود دکتر ماما، جا خوردم.
♡خب خانم برای چکاپ اماده این؟
همه چیز داشت خیلی سریع اتفاق میافتاد من امادگی برای هیچ کدوم اینا نداشتم. دکتر نشست پشت دستگاه و تز من خواست برم بخوابم روی اون تخت ولی خواستم بلند شدم زیر شکمم تیر کشید که جونگکوک خیلی سریع اومد سمتم و دستما گرفت و بردم طرف تخت.
این مرد چش شده بود؟ چرا داشت بهم توجه میکرد؟ رفتم و خوابیدم روی تخت پیراهنما دادم بالا. دکتر اون مایع سردا ریخت روی شکمم و شروع کرد به معاینه کردن.
+خانم دکتر برای سق//طش که دیر نشده؟
♡نه حدودا تا یک ماه دیگه وقت داره.
ویو جونگکوک
ا/ت بردار بود یعنی چند ماه پیش خواب ندیدم یا توهم نزدم همش حقیقت بود.
سق//ط چرا داره برای خودش میبره و میدوزه؟ ولی خب اره این بهترین راهه. اومدم حرف بزنم که صدای تپش قلب کل اتاق را گرفت.
+این صدای.....(بغض)
♡بله صدای قلب بچست.
یعنی این صدا صدای قلب اون بچست؟ بچه من. اون بچه از منه مال منه چطور میتونم که نخامش؟
ویو ا/ت
وقتی صدا پخش شد فهمیدم که صدای چیه، دلم براش از همین الان رفت. چطور میتونم که از بین ببرمش. اون بچه منه. من مادرشم و حالا باید ازش محافظت کنم نه اینکه بخام سق//طش کنم.
ولی جونگکوک؟ اگه اون نخادش؟ اگه بگه باید بچه را سق//ط کنیم چی؟ باید با دیگه ترس و فرار از هم دیگه را بزاریم کنار و باهم حرف بزنیم.
♡بچه کامل سالمه خطر از بیخ گوشتون رد شده. فقط حواستون را جمع کنید بارداری شما خیلی پر ریسک و خطره هم برای مادر و هم برای بچه.
(یه کاغذ داد به ا/ت)
♡اینا یه سری ویتامین که حتما باید مصرف کنین.
دکتر رفت بیرون.
_من میرم کار های مرخصی را انجام بدم و داروها را بگیرم.
(کاغذ را از دست ا/ت میگیره)
+عوم برو.
_تو همینجا بمون تا بیام از جات بلند نشیا.
و از اتاق رفت بیرون. حال من موندم و ترس روبه رو شدن با جونگکوک و یک بلاتکلیفی بزرگ.
ویو جونگکوک
از اتاق رفتم بیرون رفتم سمت پذیرش و کار های مرخصی را انجام دادم. هزینه بیمارستانا پرداخت کردم و بعد رفتم سمت دارو خونه بیمارستان.
دارو هارا گرفتم و رفتم توی اتاق. ا/ت لباس هاش را عوض کرده بود دستشا و پشت کمرشا گرفتم تا بلند بشه، از جاش بلند شد. بردمش توی ماشین و راه افتادیم سمت خونه.
در خونه را باز کردم و رفتیم تو. ا/ت رفت توی اتاق و بعد یه یک ساعت اومد بیرون. رفته بود حموم معلوم بود. رفتم غذا بپزم که بخوره که یهو...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حمایت یادتون نره قشنگام🎀✨
شرط برای پارت بعدی :
۳۵ لایک💜
15 تا کامت🙂
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع #تابع_قوانین_ویسگون
- ۱۶۴
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط