فیک جونگوک تا وقتی قلبمان بیدار بشود.
part: 2
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
که یهو دستما گرفت و منا کشوند سمت خودش،دستشا گذاشت پشت کمرم، صورت هامون فقط چند میل باهم فاصله داشت از بوی نفس هاش معلوم بود مسته.
ولی بار اولش نیست که مسته پس چرا داره اینجوری میکنه؟
+جونگـ..
که یهو لب هاشا گذاشت روی لب هام و و شروع کرد به بوسیدن... شوکه شدم خواستم ازش جدا شدم ولی بدون معطلی دوباره اومد سمتم.
ویو راوی
بعد از پنج دقیقه جونگکوک از لب های ا/ت دل کند. دستشا گرفت و نشوندش توی ماشین. ا/ت هر چقدر میگفت که چی شده جونگکوک حرفی نمیزد و فقط سرعت ماشین را زیاد کرد.
ویو جونگکوک
امشب خیلی خوشگل شده بود، ولی خب زیاد اهمیت ندادم. راهمون از هم جدا شد وبی داشتم زیر نظر میگرفتمش، زیادی داشت نوشیدنی میخورد رفتم سمتش ولی تا اومد حرف بزنه تلفنش زنگ خورد و بعد رفت بیرون.
گارسون یک سینی نوشیدنی اورد یکیشا برداشتم و همشا یک جا سر کشیدم. وقتی مزشا توی دهنم حس کردم خواستم برم و بالا بیارم چون این شراب و ترکیبی تا تحر//یک کننده بود.
داشت گرمم میشد، از اونجا رفتم بیرون یه یکم خنک بشم ولی فایده نداشت، هر لحظه داشت بیشتر روم اثر میکرد.... چشمم افتاد به ا/ت که داشت با تلفن حرف میزد رفتم سمتش.
انگار که فقط اون میتونست حالما خوب کنه بعد از اون بوسه دستشا گرفتم و بردمش خونه چون شدیدا نیازش داشتم، وقتی رسیدیم خونه براید استایل بغلش کردم و بردمش به سمت اتاقم.
+هی جونگکوک داری چیکار میکنی ولم کن
ویو ا/ت
نمیدونم چه مرگش شده بود ولی اصلا زورم بهش نمیرسید، مثل اینکه یه چیز هایی فهمیدم ولی خب دیگه دیره. بردم توی اتاق و گذاشتم روی تخت و بعد روم خیمه زد.
(بچها اینجا اسم//اته که میسپارم به خودتون 😂🎀)
ویو فردا صبح
ادامه ویو...
صبح شده بود چشمام را باز کردم ساعت پنج بود، چرخیدم به اون دنده و دیدم جونگکوکه....
یاد دیشب افتادم، خیلی اروم و بی سر و صدا از جام بلند شدم و رفتم توی اتاق خودم. رفتم جلو اینه یه نگاه به خودم کردم و چشاما بستم. سعی کردم نفس عمیق بکشم ولی صحنه های دیشب ثانیه به ثانیه از جلو چشمم رد شد.
جونگکوک مست بود، خیلی هم مست بود پس حالش و حواسش دستش خودش نبود، ممکنه وقتی بیدار بشع چیزی یادش نباشه.
پس نباید اصلا به روی خودم بیارم، انگار که اصلا همچین چیزی برای من وجود نداشته و فقط برای جونگکوک اونم به صورت یک خواب وجود داره.
توی همین فکرا بودم که یهو زیر دلم تیر کشید، اولش درد داشت ولی الان داره بدتر میشه، رفتم و یه دوش اب گرم گرفتم که شاید بهتر بشه ولی نه داشت بدتر میشد.
رفتم سر کیفم یه مسکن بردارم ولی نداشتم، توی اشپزخونه هم نبود، و این یعنی باید میرفتم و میخریدم، یه شلوار جاگر خاکستری و یه تاپ مشکی پوشیدم و بعد رفتم و سوار ماشینم شدم شدم.
رفتم سمت داروخونه و یه مسکن خریدم و بعد یه بطری اب، نشستم توی ماشین و یه دونه قرص دراوردم و بعد خوردم.
یه نگاه به ساعت کردم ساعت هفت و نیم بود، اصلا دلم نمیخاست برم خونه پس یکم با ماشین گشتم، و بعد ساعت ده رفتم خونه.
وقتی وارد خونه شدم دیدم جونگکوک نشسته روی مبل و سرش توی گوشیه، هیچ اهمیتی ندادم و رفتم توی اتاق.
لباسام را عوض کردم و بعد رفتم توی سالن،رفتم توی اشپزخونه و مشغول درست کردن ناهار برای خودم شدم. دائم داشت زیر چشمی نگاهم میکرد، ولی اصلا به روم نیاوردم.
ویو دو ماه بعد.
ویو جونگکوک
امروز قرار داد تموم میشه، و قرار طبق اون طبق رضایت دو طرف طلاق بگیریم، اون نمیدونم میخاد یا نه اما ایا منم میخام؟ چرا تا الان به این فکر نکرده بودم، چرا توی این پنج سال به این فکر نکردم که اگه این روز برسه طلاقش بدم یا نه.
برگه های طلاق را برداشتم، و رفتم دم در اتاقش، در زدم ولی جواب نداد
_وا خودم دیدم الان رفت توی اتاق.(زیر لب)
دوباره در زدم
+ا/ت دارم میام تو.
در اتاق را باز کردم دیدم ا/ت افتاده روی زمین، برگه ها از دستم ول شد فورا رفتم سمتش دستما گذاشتم روی نبضش.. زندست ولی بیهوشه، براید استایل بغلش کردم و بردمش سمت بیمارستان.
شرط برای پارت بعدی:
۴٠ تا لایک🫠🫠
۱٠ تا کامنت🎀🎀
ممنون میشم حمایت کنی قشنگم🫂✨
#تابع_قوانین_ویسگون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
که یهو دستما گرفت و منا کشوند سمت خودش،دستشا گذاشت پشت کمرم، صورت هامون فقط چند میل باهم فاصله داشت از بوی نفس هاش معلوم بود مسته.
ولی بار اولش نیست که مسته پس چرا داره اینجوری میکنه؟
+جونگـ..
که یهو لب هاشا گذاشت روی لب هام و و شروع کرد به بوسیدن... شوکه شدم خواستم ازش جدا شدم ولی بدون معطلی دوباره اومد سمتم.
ویو راوی
بعد از پنج دقیقه جونگکوک از لب های ا/ت دل کند. دستشا گرفت و نشوندش توی ماشین. ا/ت هر چقدر میگفت که چی شده جونگکوک حرفی نمیزد و فقط سرعت ماشین را زیاد کرد.
ویو جونگکوک
امشب خیلی خوشگل شده بود، ولی خب زیاد اهمیت ندادم. راهمون از هم جدا شد وبی داشتم زیر نظر میگرفتمش، زیادی داشت نوشیدنی میخورد رفتم سمتش ولی تا اومد حرف بزنه تلفنش زنگ خورد و بعد رفت بیرون.
گارسون یک سینی نوشیدنی اورد یکیشا برداشتم و همشا یک جا سر کشیدم. وقتی مزشا توی دهنم حس کردم خواستم برم و بالا بیارم چون این شراب و ترکیبی تا تحر//یک کننده بود.
داشت گرمم میشد، از اونجا رفتم بیرون یه یکم خنک بشم ولی فایده نداشت، هر لحظه داشت بیشتر روم اثر میکرد.... چشمم افتاد به ا/ت که داشت با تلفن حرف میزد رفتم سمتش.
انگار که فقط اون میتونست حالما خوب کنه بعد از اون بوسه دستشا گرفتم و بردمش خونه چون شدیدا نیازش داشتم، وقتی رسیدیم خونه براید استایل بغلش کردم و بردمش به سمت اتاقم.
+هی جونگکوک داری چیکار میکنی ولم کن
ویو ا/ت
نمیدونم چه مرگش شده بود ولی اصلا زورم بهش نمیرسید، مثل اینکه یه چیز هایی فهمیدم ولی خب دیگه دیره. بردم توی اتاق و گذاشتم روی تخت و بعد روم خیمه زد.
(بچها اینجا اسم//اته که میسپارم به خودتون 😂🎀)
ویو فردا صبح
ادامه ویو...
صبح شده بود چشمام را باز کردم ساعت پنج بود، چرخیدم به اون دنده و دیدم جونگکوکه....
یاد دیشب افتادم، خیلی اروم و بی سر و صدا از جام بلند شدم و رفتم توی اتاق خودم. رفتم جلو اینه یه نگاه به خودم کردم و چشاما بستم. سعی کردم نفس عمیق بکشم ولی صحنه های دیشب ثانیه به ثانیه از جلو چشمم رد شد.
جونگکوک مست بود، خیلی هم مست بود پس حالش و حواسش دستش خودش نبود، ممکنه وقتی بیدار بشع چیزی یادش نباشه.
پس نباید اصلا به روی خودم بیارم، انگار که اصلا همچین چیزی برای من وجود نداشته و فقط برای جونگکوک اونم به صورت یک خواب وجود داره.
توی همین فکرا بودم که یهو زیر دلم تیر کشید، اولش درد داشت ولی الان داره بدتر میشه، رفتم و یه دوش اب گرم گرفتم که شاید بهتر بشه ولی نه داشت بدتر میشد.
رفتم سر کیفم یه مسکن بردارم ولی نداشتم، توی اشپزخونه هم نبود، و این یعنی باید میرفتم و میخریدم، یه شلوار جاگر خاکستری و یه تاپ مشکی پوشیدم و بعد رفتم و سوار ماشینم شدم شدم.
رفتم سمت داروخونه و یه مسکن خریدم و بعد یه بطری اب، نشستم توی ماشین و یه دونه قرص دراوردم و بعد خوردم.
یه نگاه به ساعت کردم ساعت هفت و نیم بود، اصلا دلم نمیخاست برم خونه پس یکم با ماشین گشتم، و بعد ساعت ده رفتم خونه.
وقتی وارد خونه شدم دیدم جونگکوک نشسته روی مبل و سرش توی گوشیه، هیچ اهمیتی ندادم و رفتم توی اتاق.
لباسام را عوض کردم و بعد رفتم توی سالن،رفتم توی اشپزخونه و مشغول درست کردن ناهار برای خودم شدم. دائم داشت زیر چشمی نگاهم میکرد، ولی اصلا به روم نیاوردم.
ویو دو ماه بعد.
ویو جونگکوک
امروز قرار داد تموم میشه، و قرار طبق اون طبق رضایت دو طرف طلاق بگیریم، اون نمیدونم میخاد یا نه اما ایا منم میخام؟ چرا تا الان به این فکر نکرده بودم، چرا توی این پنج سال به این فکر نکردم که اگه این روز برسه طلاقش بدم یا نه.
برگه های طلاق را برداشتم، و رفتم دم در اتاقش، در زدم ولی جواب نداد
_وا خودم دیدم الان رفت توی اتاق.(زیر لب)
دوباره در زدم
+ا/ت دارم میام تو.
در اتاق را باز کردم دیدم ا/ت افتاده روی زمین، برگه ها از دستم ول شد فورا رفتم سمتش دستما گذاشتم روی نبضش.. زندست ولی بیهوشه، براید استایل بغلش کردم و بردمش سمت بیمارستان.
شرط برای پارت بعدی:
۴٠ تا لایک🫠🫠
۱٠ تا کامنت🎀🎀
ممنون میشم حمایت کنی قشنگم🫂✨
#تابع_قوانین_ویسگون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون
- ۶۸۳
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط