گذشته را به یاد می‌آورم و از خود می‌پرسم: آن‌همه اشتیاق چ

گذشته را به یاد می‌آورم و از خود می‌پرسم: آن‌همه اشتیاق چه شد؟

بالاخره روابط انسانی و غیر انسانی خسته‌ام می‌کند. باید سنگی می‌بودم کنار جاده‌ای بدون رهگذر...
دیدگاه ها (۰)

‏واقعاً اسم قشنگی داره. گل «از یادم مبر».🌺‏داستانشم خیلی قشن...

#پیشنهاد_کتاب شــــاهکارهای ایــــرانی 📕 همسایه ها📘 سال بلوا...

وقتی باهات آشنا شدم احساس کردم بعد از چند سال سفر طولانی ؛ ب...

#آگاتا_کریستی #کتاب #کتاب_خوانی #یار_مهربان#کتاب_خوب_بخوانیم...

بعد از آن دیوانگی‌ها ای دریغ ،باورم ناید که عاشق گشته‌ام !گو...

دارم خاطراتمون رو مرور می‌کنم؛ لرزشِ دستم را حس می‌کنم وقتی ...

فصل ششم: گرمایِ غیرمنتظرهپس از آن حادثه، تنش میان آن‌ها از ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط