cursed bloods. معرفی
شاهدخت لیارا..
مردم فکر میکنن من اینم..تک دختر ۱۹ ساله ی جولیام اکادور..ملکه ی اینده ی المان..دختری سرسخت و رنجیده ولی ..در عین حال شیطون و شاد..تضاد جالبیه.
به هرحال.. توی قصر پادشاه اکادور همه چیز جالبه دیگه.
مردم تا عمر دارن قصه دارن برای تعریف کردن..عشق بزرگ بین جولیام اکادور و همسر مرحومش الاری..مادرم..الا.
سال ها بود که دیگه کسی اسمش رو نمیورد.. سال ها بود که تنها کسی که براش عزاداری میکرد من بودم..سال های طولانی ای بدون اون سپری شد... تنها کاری که میتونستم برای یاداوری اسم انجام بدم این بود که اسم الا رو بزارم لقب خودم.. البته جاهایی که من این لقب رو دارم فکر نکنم اونقدرا هم یادآور بی گناهی مادرم باشه
کاش میتونستم بگم نامادریم فلوریا و پسر حر،ومزا،دش الیم اینجا رو برام زهرمار کردن..ولی حقیقت اینه که دیگه دست از سرم برداشتن.. بعد از اینکه با تحمت های دروغینشون مامانم رو کشتن دست از سر من هم برداشتن..
البته،مگه میشه موقعی که احساس خطر کنن کاری برای تموم کردن زندگیم نکنن؟
ایین ادمای پست برای رسیدن به قدرت هرکاری میکنن...من فقط خواستم فرصت بهشون بدم.. زمانی که پدرم دست یک زن و پسر کوچیک رو گرفت و وارد خونه ی ما کرد.. خونه ای که قبلا ارزش داشت بهش بگم خونه ی ما.. ولی تهش چی شد؟
از سایه ی ظالم اب شیرین در نمیاد..
و حالا من اینجام و انتقامی که مزش داره توی دهنم تلخ میشه!
...
جولیام اکادور:
-پادشاهی سرسخت و یک دنده و پدری که لیاقت اینکه پدر نامیده بشه رو نداره..۴۷ ساله
فلوریا اکادور:
-ملکه ی فعلی المان..مادر الیم،تک پسر پادشاه جولیام
زویی:
-دوست صمیمی و دختر عموی لیارا و تنها شخصی که از تموم راز های لیارا خبر داره... به خاطر سفر های پدرش زیاد با لیارا دیدار نداره
الیم:
-تک پسر ۲۰ ساله ی پادشاه جولیام و ملکه فلوریا.. جانشین دوم و یک عو،،ضی به تمام معنا
آیان:
-۲۶ ساله،خدمتکار وفادار خانواده ی اکادور و همچنین دست راست پادشاه
با بقیه اشنا میشین..
مردم فکر میکنن من اینم..تک دختر ۱۹ ساله ی جولیام اکادور..ملکه ی اینده ی المان..دختری سرسخت و رنجیده ولی ..در عین حال شیطون و شاد..تضاد جالبیه.
به هرحال.. توی قصر پادشاه اکادور همه چیز جالبه دیگه.
مردم تا عمر دارن قصه دارن برای تعریف کردن..عشق بزرگ بین جولیام اکادور و همسر مرحومش الاری..مادرم..الا.
سال ها بود که دیگه کسی اسمش رو نمیورد.. سال ها بود که تنها کسی که براش عزاداری میکرد من بودم..سال های طولانی ای بدون اون سپری شد... تنها کاری که میتونستم برای یاداوری اسم انجام بدم این بود که اسم الا رو بزارم لقب خودم.. البته جاهایی که من این لقب رو دارم فکر نکنم اونقدرا هم یادآور بی گناهی مادرم باشه
کاش میتونستم بگم نامادریم فلوریا و پسر حر،ومزا،دش الیم اینجا رو برام زهرمار کردن..ولی حقیقت اینه که دیگه دست از سرم برداشتن.. بعد از اینکه با تحمت های دروغینشون مامانم رو کشتن دست از سر من هم برداشتن..
البته،مگه میشه موقعی که احساس خطر کنن کاری برای تموم کردن زندگیم نکنن؟
ایین ادمای پست برای رسیدن به قدرت هرکاری میکنن...من فقط خواستم فرصت بهشون بدم.. زمانی که پدرم دست یک زن و پسر کوچیک رو گرفت و وارد خونه ی ما کرد.. خونه ای که قبلا ارزش داشت بهش بگم خونه ی ما.. ولی تهش چی شد؟
از سایه ی ظالم اب شیرین در نمیاد..
و حالا من اینجام و انتقامی که مزش داره توی دهنم تلخ میشه!
...
جولیام اکادور:
-پادشاهی سرسخت و یک دنده و پدری که لیاقت اینکه پدر نامیده بشه رو نداره..۴۷ ساله
فلوریا اکادور:
-ملکه ی فعلی المان..مادر الیم،تک پسر پادشاه جولیام
زویی:
-دوست صمیمی و دختر عموی لیارا و تنها شخصی که از تموم راز های لیارا خبر داره... به خاطر سفر های پدرش زیاد با لیارا دیدار نداره
الیم:
-تک پسر ۲۰ ساله ی پادشاه جولیام و ملکه فلوریا.. جانشین دوم و یک عو،،ضی به تمام معنا
آیان:
-۲۶ ساله،خدمتکار وفادار خانواده ی اکادور و همچنین دست راست پادشاه
با بقیه اشنا میشین..
- ۴۰.۲k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط