in your eyes

#in_your_eyes
part_94

ویو کوک

لبخند کمرنگی روی لبم نشست:
آره

کایلا یه کش و قوس کوچیک به خودش داد و صاف نشست
چند ثانیه فقط نگاهم کرد.
بعد اخماش دوباره توی هم رفت:
سه ساعت منتظرت موندم.

خندم گرفت:
سه ساعت نه

با حرص نفسش رو بیرون داد:
دو ساعت و خورده‌ای
دیگه شرکتت نمیام

کتم رو از روی جالباسی برداشتم و پوشیدم:
چرا؟

کایلا از روی صندلی بلند شد و کیفش رو برداشت
چون حوصله‌م سر رفت

همینطور که کتم رو می پوشیدم گفتم:
می‌دونم

گفت:
نه... نمی‌دونی
گفتم:
می‌دونم
دوباره تکرار کرد:
نمی‌دونی

بی‌اختیار خندیدم:
باشه...
نمی‌دونم.

همین که از کنارم رد شد، در اتاق رو براش باز کردم:
خانم جئون؟

نگاهم کرد
ادامه دادم:
جبرانش می‌کنم.

چند ثانیه ساکت موند:
قول؟

دستمو روی سرش کشیدم:
قول

با هم از اتاق بیرون اومدیم.
چند نفر از کارمندها که مشغول حرف زدن بودن، تا منو دیدن سریع ساکت شدن:
خداحافظ آقای جئون.
سرم رو تکون دادم.

کایلا آروم کنارم راه می‌اومد
ولی از روی اخماش معلوم بود هنوز شاکیه

همین که وارد آسانسور شدیم، در بسته شد
دست به سینه ایستاد:
هنوزم ازت ناراحتم.
نگاش کردم:
معلومه
تیز نگام کرد:
خیلی هم معلومه

لبخند به لبم اومد:
حق داری
کایلا لبش رو جمع کرد:
حداقل یه کم نازمو بکش

گفتم:
از وقتی اومدی شرکت دارم همین کارو می‌کنم

نگاهشو داد به در آسانسور:
کم بود

در آسانسور باز شد
با هم رفتیم سمت پارکینگ
در ماشین رو براش باز کردم
بی‌حرف نشست

خودم هم پشت فرمون نشستم
چند دقیقه توی سکوت رانندگی کردم

کایلا هنوز از پنجره بیرون رو نگاه می‌کرد.
نه حرفی می‌زد...
نه غر می‌زد
همین باعث شد بیشتر مطمئن بشم هنوز دلخوره

چند خیابون جلوتر آروم کنار یه گل‌فروشی ترمز کردم
کایلا با تعجب نگاهم کرد:
چرا وایستادی؟

کمربندمو باز کردم:
دو دقیقه همینجا باش
الان میام
پیاده شدم

چند دقیقه بعد با یه دسته گل سفید برگشتم
در ماشین رو باز کردم
گل‌ها رو آروم توی بغلش گذاشتم
کایلا چند لحظه فقط بهشون خیره موند

بعد آروم سرش رو بلند کرد
گفتم:
بابت اینکه منتظرم موندی

چند ثانیه چیزی نگفت
نگاهش بین من و گل‌ها می‌چرخید.
بعد لبخند خیلی آرومی روی لبش نشست
ممنون...
فقط خنده آرومی کردم و سرم رو تکون دادم و دوباره پشت فرمون نشستم

تمام مسیر تا خونه...
کایلا بی‌صدا گل‌ها رو بغل کرده بود
هر چند ثانیه یه بار دزدکی نگاهی هم به من می‌کرد..

اگه چیز دستی داشتم اهمیت ندین😀

#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۳۳)

in your eyes

چقدر ناراحت شدم🤡انقدر بد بود که تا آخر خوندی،پیام دادی، ولی ...

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط