من اون شبی ام که هیچوقت صبح نمیشه.

دیدگاه ها (۳)

خون تنها زبانی که اینجا فهمیده میشه

رنگ باختن تمام رنگ ها

من با تاریکی خودم آشتی کردم... توی تاریکی من غرق شید

من رو نکشتن فقط کاری کردن دیگه زندگی نکنم.

سرخ... سیاه... سکوت...

او قاتل بود... اما پدر بود.

سقوط غول سیاه.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط