کوک کمرشو محکم تو دستش فشورد واسه چی لال شدی

4
کوک *کمرشو محکم تو دستش فشورد.... واسه چی لال شدی؟!

ات: ع.عای آقای مدیر..... ل..ل.لطفا بست کنید (بغض )

کوک* بردش نشوندش رو نیمکت و سمتش خم شد و دستشو گذاشت رو پاش.... بار آخرت باشه نادیدم میگیری... وقتایی هم که بهت اشاره میکنم بری تو اتاقم بدون حرفی میری فهمیدی؟ (جدی )

ا.ت: بله (آروم) (بغض)

کوک: بلند بگو نشنیدم (عصبی )

ات: بله (بغض )

کوک: یادت نرفته که؟ اگه کاراتو به درستی انجام ندی پول اینو نداری که مادر تو درمان کنی... پس به درستی کاری و که میگم انجام بده

ات:......
کوک :بدون حرفی از رختکن خارج میشه

ات* شروع کرد به کشیدن نفس عمیق و آروم کردن خودش ... بعد چندمین آروم شدن از جاش بلند شد و لباساشو تنش کرد و از سالن
خارج شد

مین هیوک: اوه اینجایی... اومده بودم دنبالت (لبخند)

ات:( لبخند زورکی)
دیدگاه ها (۸)

5مین هیوک:تو حالت خوبه ا. ت؟ مثل اینکه رنگت پریده (نگران)ات:...

6ات *تو راه برگشت به خونه بودم که با صدای بوق ماشین سرجام ای...

3ات: بعد از به صدا در اومدن زنگ خسته به سمت بطری ابم رفتم وه...

پارت 2&:اوه خدای من یعنی قراره با آقای جنون ورزش کنیم؟ (خوشح...

36کوک: اووو اون مین هیوک نیست؟ (تعجب) چون ایت پشت کرده بود.ن...

24[صبح روز بعد]ات: ببخشید.... خواب موندم بغض الان میرم صبحون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط