ای تو روح و روانم

هر آنچه دیدم تو بود هر چه شنیدم تو بود

گل در بیابان منم به یاد باران منم

دل از تو خالی نشد خشک از بی آبی نشد

دور از تو بی سامانم پیر از غم هجرانم

روح از تنم خسته شد چون به پرش بسته شد

ای تو روح و روانم عشق تو جان پناهم

سوی تو پر میکشم دست از این سر میکشم
#محند_خوش_بین
#شعر
#دکلمه
#نیایش
#خدا
دیدگاه ها (۰)

کبوتری غریبم

بوسه

لشگر مژگانش

از عشق تو بیزارم

ستاره های سربی ایرج جنتی عطایی

ᵖ4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط