رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄
رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄
پارت ۸
نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جایگاه ها، مکان ها و اتفاقات ساخته ذهن من هستن و هر بی احترامی به شخصیت ها واقعی نیست پس جدی نگیرید، این فقط یک رمانه!!»
تهیونگ اخم کرد و با حس دروغ گفت جونگکوک طبیعت سرکشش نمایان شد
_دروغ نگو! فکر نکن متوجه نشدم چطور وقتی باهم یک جا هستیم بهم خیره میشی، چطور وقتی نزدیکتم نفس عمیق میکشی....
_هی هی هی! فکر نکن چون از طرف مادرم برای خدمتکاری اومدی اینجا میتونی باهام اینطوری صحبت کنی
_بهم بگو....
جونگکوک اخم کرد و اهی کشید
_باشه اره.... امگای مقدر شده ام تویی.... هوس بدنت همیشه توی سرمه.. اما.... همسر من کسی دیگر استـ
تهیونگ با حرف های جونگکوک اخم کردم و بلند شد و با کمک دیوار رفتـ
جونگکوک با فهمیدن اینکه تهیونگ ازش سرپیچی کرده اعصبانی شد، به هرحال او امگایش بود و هر امگایی باید مطیع الفایش میبود.
جونگکوک دنبالش رفت و مچ دستش رو گرفت، به دیوار کوبوندش و دو دستش رو دو طرف سرش گزاشت و بدون تردید لبش رو محکم روی لب کوبیدـ
تهیونگ خواست ازش جدا بشه اما هوس و حس مالکیت جونگکوک هرلحظه بیشتر میشد
تهیونگ سعی کرد بره اما جونگکوک محکم نگهش داشت لباس تهیونگ رو پاره کرد و شروع به بوسیدن گردنش کرد
_جونگکوک ولم کن!!!.... این کار اسمش تجاوزه!!
_تو به هرحال مال من میشی پس مقاومت نکن
تهیونگ اشک ریخت و با اعصبانیت سیلی محکمی به گونه ی جونگکوک زد، دستش رو پس زد و ازش فاصله گرفت
_رابطه ای که با هوس شکل بگیره اینده اش تاریکه... دیگه دنبالم نیا
تهیونگ گفت و به سرعت رفت
پارت ۸
نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جایگاه ها، مکان ها و اتفاقات ساخته ذهن من هستن و هر بی احترامی به شخصیت ها واقعی نیست پس جدی نگیرید، این فقط یک رمانه!!»
تهیونگ اخم کرد و با حس دروغ گفت جونگکوک طبیعت سرکشش نمایان شد
_دروغ نگو! فکر نکن متوجه نشدم چطور وقتی باهم یک جا هستیم بهم خیره میشی، چطور وقتی نزدیکتم نفس عمیق میکشی....
_هی هی هی! فکر نکن چون از طرف مادرم برای خدمتکاری اومدی اینجا میتونی باهام اینطوری صحبت کنی
_بهم بگو....
جونگکوک اخم کرد و اهی کشید
_باشه اره.... امگای مقدر شده ام تویی.... هوس بدنت همیشه توی سرمه.. اما.... همسر من کسی دیگر استـ
تهیونگ با حرف های جونگکوک اخم کردم و بلند شد و با کمک دیوار رفتـ
جونگکوک با فهمیدن اینکه تهیونگ ازش سرپیچی کرده اعصبانی شد، به هرحال او امگایش بود و هر امگایی باید مطیع الفایش میبود.
جونگکوک دنبالش رفت و مچ دستش رو گرفت، به دیوار کوبوندش و دو دستش رو دو طرف سرش گزاشت و بدون تردید لبش رو محکم روی لب کوبیدـ
تهیونگ خواست ازش جدا بشه اما هوس و حس مالکیت جونگکوک هرلحظه بیشتر میشد
تهیونگ سعی کرد بره اما جونگکوک محکم نگهش داشت لباس تهیونگ رو پاره کرد و شروع به بوسیدن گردنش کرد
_جونگکوک ولم کن!!!.... این کار اسمش تجاوزه!!
_تو به هرحال مال من میشی پس مقاومت نکن
تهیونگ اشک ریخت و با اعصبانیت سیلی محکمی به گونه ی جونگکوک زد، دستش رو پس زد و ازش فاصله گرفت
_رابطه ای که با هوس شکل بگیره اینده اش تاریکه... دیگه دنبالم نیا
تهیونگ گفت و به سرعت رفت
- ۱۸۴
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط