ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
Part:26
اون..اینجا چیکار داشت
(ویو ا.ت )
زل زده بود بهم که یهو شروع به حرکت کرد انتظار داشتم از کنارم رد شه و بره اما درست جلوم وایساد و سرش پایین بود
کوک:......ببخشید
نمیدونستم باید چی بگم که یهو جلوم زانو زد و
کوک:ببخشید ا.ت ببخشید من اشتباه کردم نباید حسی که بهت داشتمو نادیده میکردم عصبانیتم از پدرت جلوی چشامو گرفته بود متاسفام من بدون تو نمیتونم دارم نابود میشم ....من بدون تو هیچی نیستم..از وقتی رفتی..از وقتی رفتی مثل یه مرده متحرکم ا.ت لطفا منو ببخش ..لطفا برگرد*گریه
ا.ت:کوک
کوک:لطفا ا.ت لطفا من بدون تو امیدی برای ادامه دادن ندارم....لطفا*گریه
دیگه نه بسه ا.ت مگه نمیبینی چقدر داغونه اون پشیمونه همین بسه ..جلوش نشستم و محکم بغلش کردم
ا.ت:باشه ...باشه لطفا گریه نکن *گریه
کوک:...ببخشید *گریه
ا.ت:باشه باشه کوک گریه نکن قلبم درد میگیره نمیتونم اینطوری ببینمت ..بخشیدمت برمیگردم فقط گریه نگن
اونم بغلم کردو
کوک:ممنون ا.ت ممنون..*گریه
یونگی:ایشش لعنتی احساساتمو روشن کردین از دست شما بچه ها*گریه
ا.ت:خوبی؟
کوک:هوم
ا.ت:ولی کل بدنت زخمیه مطمئنی
کوک:اره همین که کنارمی کافیه
یونگی:هی احترام بزرگترارم نگه دارین
ا.ت:باشه باشه
اروم بلند شدیم به هم زل زده بودیم که کوک یهو از حال رفت و افتاد زمین
ا.ت:کوک ..هی کوک
یونگی:کوکک
ا.ت:چیشد داداش چش شد*گریه
یونگی:باید ببریمش بیمارستان
.....

«عشقی در حصارِ درد.»
دیدگاه ها (۱۴)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part: 25کوک:عوضی دونگ ووک:آه ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:24یونگی:ا ا.ت..صبر کن بب...

همسایه من پارت ۴ کوک: زیاد خوردی اره داشت کمکت می کرد تا بری...

کوک : ا. ت من بهت دروغ گفتما. ت : چی؟یعنی چی؟کوک :.......ا....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط