رمان شازده کوچولو

رمان شازده کوچولو

پارت ۱۰

ارسلان:با صدای گریه نفس از خواب بیدار شدم

دیانا: جلوی تراس بودم و نفس و تکون تکون میدادم جانم خوشگلم چیشده نفسم قربونت برم گریه نکن دیگه بابایی بیدار میشه گریه نکن

ارسلان: چیشده

دیانا: ترسیدم و به دره تراس برخورد کردم

ارسلان: آروم

دیانا: گهواره ای بغل گرفتم

ارسلان: بدش من ببینم

دیانا: هی دست دراز میکرد سمتم ارباب هم متوجه شده بود دوباره دادش به من که دست کوچولوش رو سینم نشست بمیرم براش اون شیر مادر میخواست اما من که شیر ندارم دوباره آروم زد رو سینم

رمان شازده کوچولو

پارت ۱۱


ارسلان: فهمیدم نفس شیر مادرش و نمیخواد اما مادرش نبود که بهش شیر بده بازم به سینه دیانا چنگ زد نگاهی به دخترک روبه‌روم کردم که نگاهش درگیر بود لب زدم مگه شیر نمیخواد

دیانا :سر تکون دادم

ارسلان: خوب سینتو بهش بده

دیانا: خجالت کشیدم و آروم گفتم ارباب من که شیر ندارم

ارسلان: از خجالتش خوشم اومد گفتم اول سینتو بزار توددهتش تا بهت بگم

دیانا: خیالم از یه بابت راحت بود ارباب نمیتونست سینم و نگه کنه سینم و که تو دهن گرفت تند تند شروع کرد به خوردن که زیر لب چیزی گفت
دیدگاه ها (۳)

رمان شازده کوچولو پارت ۱۲ارسلان: توی اون تاریکی چیزی جز صورت...

رمان شازده کوچولو پارت ۱۳دیانا: اوخ خودا تو چقدر جیگری تو چق...

رمان شازده کوچولو پارت ۸دیانا: دستمو رو موهای دخترک خواهرم ک...

رمان شازده کوچولو پارت ۶دیانا: عاقد آیه رو خوند و بله گفتم ک...

رمان بغلی من پارت ۱۱۸و۱۱۹و۱۲۰ارسلان: چه زشته ای داره دیانا: ...

رمان بغلی من پارت ۶۶دیانا: از خواب بیدار شدم بدنم کوفته بود ...

رمان بغلی من پارت ۱۱۲و۱۱۳و۱۱۴دیانا: دستمو جلوی لبم گرفتم ارس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط