ازداوجاجباری

#ازداوج_اجباری
پارت ۲۶
ویو لیلی::
+یونگیا
_مگه نگفتم منو بع این اسم صدا نزن ها
+ببخشید
_بهم بگو ارباب شیر فهم شد
+ب..باشه چشم
یعدفه از خواب پریدم
این چه خواب مریضی بود من دیدم
داشتم دنبال یونگی میگشتم که
دیدم مثل پیشی کوچولو ها پیشم خوابیده
نمیخواستم بیدارش کنم اما بیدارش کردم
+یونگیا(با بغض )
جواب نداد
+یونگیا(با بغض)
_جونم چیشده
+...(گریه)
_چ..چیشده چرا داری گریه میکنی فسقلی
بغلش کردم
اولش تعجب کرد ولی بعدش محکم تر بغلم کرد
بعد چند دقیقه از بغلش دراومدم
_چی شد یهو
+خواب بد دیدم
_چه خوابی
براش تعریف کردم
_او پس که اینطور
اما من هیچوقت اینطوری نمیشم فسقلی
+(خنده)
خب دیگه بخوابیم
دراز کشیدمو پتو رو انداختم روم
یعدفه کسی از پشت بغلم کرد
رومو کردم اونور و بله دیدم یونگیه
بهش اهمیت ندادمو و چشمامو بستم
#لیسا
#یونگی
#رمان
#کیپاپ
دیدگاه ها (۰)

#ازداوج_اجباریپارت ۲۵ویو لیلی::بعد چند دقیقه غذامون تموم شد ...

#ازداوج_اجباری پارت۲۴ویو لیلی:وقتی اون حرف رو زدم از خجالتم ...

#ازداوج_اجباری پارت ۱۱رسیدیم شهربازی از ماشین پیاده شدیم یکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط