Part 18 | Queen of My Heart

Part 18 | Queen of My Heart

چند دقیقه در سکوت، کنار هم به منظره‌ی شهر نگاه می‌کردند.

نه لیانا چیزی می‌گفت، نه جونگ‌کوک.

اما انگار هر دو، حرفی را در دلشان نگه داشته بودند.

جونگ‌کوک نفس عمیقی کشید.

جونگ کوک : «لیانا... یه چیزی هست که مدت‌هاست می‌خوام بهت بگم.»

لیانا به طرفش برگشت.

لیانا : «چی شده؟»

جونگ‌کوک لبخند کم‌رنگی زد.

جونگ کوک : «از همون روزی که برای اولین بار آمریکانو برام درست کردی... نمی‌دونم چرا، ولی دلم می‌خواست هر روز به اون کافه بیام.»

لیانا آرام خندید.

لیانا : «من فکر می‌کردم فقط عاشق آمریکانویی.»

جونگ کوک : «نه...»

چند لحظه مکث کرد.

جونگ کوک : «دلیل اومدنم، تو بودی.»

قلب لیانا تندتر از همیشه می‌زد.

جونگ‌کوک ادامه داد:

جونگ کوک : «کنار تو آرامش دارم. وقتی می‌خندی، حالم خوب می‌شه. وقتی ناراحتی، منم ناراحت می‌شم...»

نگاهش را به چشم‌های لیانا دوخت.

جونگ کوک : «لیانا... دوستت دارم.»

چند ثانیه سکوت...

لیانا لبخند زد، اما اشک شوق گوشه‌ی چشم‌هایش جمع شده بود.

آرام گفت:

لیانا : «فکر می‌کردم فقط من این حس رو دارم...»

جونگ‌کوک با تعجب نگاهش کرد.

لیانا یک قدم به او نزدیک شد.

لیانا : «منم دوستت دارم، جونگ‌کوک... خیلی بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی.»

لبخند روی صورت هر دویشان نشست.

جونگ‌کوک با صدایی آرام پرسید:

جونگ کوک : «یعنی... از امروز، می‌تونم رسماً بگم دوست‌پسرتم ؟»

لیانا با خنده‌ای از ته دل جواب داد:

لیانا : «آره... می‌تونی.»

جونگ‌کوک دستش را جلو آورد.

لیانا دستش را در دست او گذاشت.

دست‌هایشان آرام در هم قفل شد.

آن شب، زیر آسمان پر از ستاره، عشقشان رسماً آغاز شد...

شرایط پارت بیستم :
54 لایک
۳۰ کامنت
۱۰ بازنشر
دیدگاه ها (۹)

Part 17 | Queen of My Heartروز بعد...لیانا طبق معمول مشغول ک...

جوجه کوچولو فالو بشه 🐣✨ @jeonss

Part 7 | Queen of My Heartساعت هشت شب...شیفت لیانا بالاخره ت...

Part 2 | Queen of My Heartسه روز گذشت...و مثل همیشه، ساعت دق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط