#سه_و_سه_دقیقه
#سه_و_سه_دقیقه
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹
𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹
ویو لیلی ___
ساعت ۳:۰۳ بامداد…
صدای زنگ تلفن مثل خراشی روی سکوت شب کشیده شد.
لیلی با اخم چشمهاشو باز کرد.
بدون نگاه کردن به صفحه، گوشی رو برداشت.
"یه قتل دیگه… همون زمان."
چشمهاش کامل باز شد.
بدون حتی یک کلمه، تماس رو قطع کرد.
— دوباره…
نفسشو آهسته بیرون داد و از تخت بلند شد.
دستش رو تو موهاش کشید.
"این قاتل لعنتی کیه…؟"
چند دقیقه بعد—
نور آبی و قرمز ماشینهای پلیس، خیابون تاریک رو روشن کرده بود.
صدای پچپچ مأمورا، نوار زرد، و بوی سرد شب…
لیلی از زیر نوار رد شد.
چشمهاش سریع روی صحنه چرخید—
تا اینکه… ثابت موند.
روی زمین…
کنار جسد…
با خون نوشته شده بود:
J
چند ثانیه فقط نگاه کرد.
فکّش قفل شد.
"...بازم همین."
کنارش زانو زد.
دستکششو کشید دستش و با دقت اطراف رو بررسی کرد.
هیچ ردپایی واضح.
هیچ اثر انگشتی.
هیچ دوربینی که چیزی ضبط کرده باشه.
هیچ…
مشتش آروم جمع شد.
"چرا… هیچچیزی ازت نیست؟"
نگاهش دوباره روی حرف J افتاد.
"فقط اینو میذاری… که بگی کی هستی؟"
چشمهاش باریک شد.
"قاتل سریالی J…"
از جا بلند شد و چند قدم عقب رفت.
ذهنش داشت سریع کار میکرد.
خیلی سریع.
— همه قتلها… دقیقاً یه زمان
— بدون هیچ سرنخ
— بدون هیچ اشتباه
نفسش سنگین شد.
"یعنی اون… از من حرفهایتره…؟"
چند ثانیه سکوت.
بعد—
"لعنتی…"
دستش رو روی پیشونیش کشید.
چشمهاشو بست.
"پیدات میکنم…"
آروم، ولی محکم گفت:
"هرکی که هستی… هرجایی که قایم شدی…"
چشمهاشو باز کرد.
نگاهش سرد شد.
"پیدات میکنم."
باد سردی از بین کوچه رد شد.
و برای لحظهای—
لیلی حس کرد…
یکی داره نگاهش میکنه.
خیلی نزدیکتر از چیزی که باید باشه.
ادامه دارد.....
به بههههههه سلام ملکومممممم به بانو های خودمممممممم
امروز یا امشب...عا...نمیدونم بگزریم براتون پارت ۱ ۰۳ : ۰۳ براتون گذاشتم
لایک کنید و نظر بدیننننن🎀🔪
دوستون دارم یه دنیا بایییبی 🚬💋
راستی پوستر خوبه؟
شرط :
لایک : ۲۶ تا
نظر : ۵ تا
بازنشر : ۶ تا
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹
𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹
ویو لیلی ___
ساعت ۳:۰۳ بامداد…
صدای زنگ تلفن مثل خراشی روی سکوت شب کشیده شد.
لیلی با اخم چشمهاشو باز کرد.
بدون نگاه کردن به صفحه، گوشی رو برداشت.
"یه قتل دیگه… همون زمان."
چشمهاش کامل باز شد.
بدون حتی یک کلمه، تماس رو قطع کرد.
— دوباره…
نفسشو آهسته بیرون داد و از تخت بلند شد.
دستش رو تو موهاش کشید.
"این قاتل لعنتی کیه…؟"
چند دقیقه بعد—
نور آبی و قرمز ماشینهای پلیس، خیابون تاریک رو روشن کرده بود.
صدای پچپچ مأمورا، نوار زرد، و بوی سرد شب…
لیلی از زیر نوار رد شد.
چشمهاش سریع روی صحنه چرخید—
تا اینکه… ثابت موند.
روی زمین…
کنار جسد…
با خون نوشته شده بود:
J
چند ثانیه فقط نگاه کرد.
فکّش قفل شد.
"...بازم همین."
کنارش زانو زد.
دستکششو کشید دستش و با دقت اطراف رو بررسی کرد.
هیچ ردپایی واضح.
هیچ اثر انگشتی.
هیچ دوربینی که چیزی ضبط کرده باشه.
هیچ…
مشتش آروم جمع شد.
"چرا… هیچچیزی ازت نیست؟"
نگاهش دوباره روی حرف J افتاد.
"فقط اینو میذاری… که بگی کی هستی؟"
چشمهاش باریک شد.
"قاتل سریالی J…"
از جا بلند شد و چند قدم عقب رفت.
ذهنش داشت سریع کار میکرد.
خیلی سریع.
— همه قتلها… دقیقاً یه زمان
— بدون هیچ سرنخ
— بدون هیچ اشتباه
نفسش سنگین شد.
"یعنی اون… از من حرفهایتره…؟"
چند ثانیه سکوت.
بعد—
"لعنتی…"
دستش رو روی پیشونیش کشید.
چشمهاشو بست.
"پیدات میکنم…"
آروم، ولی محکم گفت:
"هرکی که هستی… هرجایی که قایم شدی…"
چشمهاشو باز کرد.
نگاهش سرد شد.
"پیدات میکنم."
باد سردی از بین کوچه رد شد.
و برای لحظهای—
لیلی حس کرد…
یکی داره نگاهش میکنه.
خیلی نزدیکتر از چیزی که باید باشه.
ادامه دارد.....
به بههههههه سلام ملکومممممم به بانو های خودمممممممم
امروز یا امشب...عا...نمیدونم بگزریم براتون پارت ۱ ۰۳ : ۰۳ براتون گذاشتم
لایک کنید و نظر بدیننننن🎀🔪
دوستون دارم یه دنیا بایییبی 🚬💋
راستی پوستر خوبه؟
شرط :
لایک : ۲۶ تا
نظر : ۵ تا
بازنشر : ۶ تا
- ۱.۷k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط