Part

Part⁷
"نیم ساعت بعد"
+صبحانمون تموم شد که تهیونگ رفت بیرون البته به من چه من فقط یه بردم...
'ویو تهیونگ'
رفتم براش به حلقه گرفتم؛میخوام هرچه زودتر اونو ملکه خودم بکنم دقیقا همین امروز
وارد مغازه شدم و بهترین و گرانترین حلقه رو براش خریدم:) برای یه لباس خیلی زیبا خریدم و کلی خوراکی و رفتم خونه ولی میزارم شب بشه...
"ویو ات"
داشتم خونه رو مرتب میکردم؛ساعت ۱۰ شب بود...
ارباب تهیونگ داشت خونه رو تزئین می‌کرد ولی نمیدونم چرا:)
_به اجوما گفتم لباسی که براش گرفتم رو ببره بهش بده که بپوشه و یه آرایش ملایم بکنه
~دخترم اینو ارباب گفتن بپوشی و یه آرایش ملایم بکنی
+ولی چرا؟
~نمیدونم دخترم... لطفا کاری که میگه رو انجام بده
+هوف باشه.... لباس رو پوشیدم و از آجوما وسایل آرایشی گرفتم و آرایش کردم خودمو که یهو از پشت پنجره احساس کردم یه نفر با ماسک و کلاه مشکی داره نگام میکنه که غیبش زد؛ اهمیتی ندادم که ارباب صدام کرد
_اتتتتت(داد) بیا پایین
+اومدم ارباب

'ویو تهیونگ'
داشتم با گوشیم ور میرفتم که یه پیام ناشناس اومد
پیام: به به کیم تهیونگ قراره دوباره همو ملاقات کنیم؛راستی عشقت هم خیلی خوشگله چوم تا الان پشت پنجره داشتم نگاش میکردم ولی... ولی حیف که قراره عشقت رت از دست بدی
دیدگاه ها (۳۰)

Part⁸ ...

من اومدممممم

Part⁶ ...

Part5. ...

p8

پارت ۴ فیک مافیا کره که ات تشکر کرد ات: ممنون اقای کیم تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط