Part

Part5.
که همه بادیگاردا شروع کردن به گشتن
تصمیم گرفتم خودمم باهاشون برم که چانگ کفت: ارباب ما رد خانم رو زدیم
_ عالیه(پوزخند) با بادیگاردا رفتم دنبال ات

"ویو ات"
+خداروشکر دیگه نمیتونه پیدام کنه؛ واب بدنم چقدر کبودههههه؛ رفتم کرم زدم به دست و کل بدنم که یک صدایی شنیدم... خیلی توجه نکردم؛ اومدم چراغ اتاقم رو روشن کنم که دوباره دیدمش
+ت...تو
_ تو؟؟ فک کنم یادت رفته بهم بگی ارباب(پوزخند)
درس عبرتی بهت بدم که یاد بگیری از دست کیم تهیونگ فرار نکنی...
_از موهاش گرفتم و کشیدمش تو ماشین و بیهوشش کردم تا راه رو پیدا نکنه
'۱۰ مین بعد'
_ وقتی رسیدیم پرتش کردم تو اتاقم که بیدار شد
_حالا وقت تنبیه پرنسس

🚫ا/سمات تو کامنتا🚫جنبه نداری نخون و گذارش نکن
دیدگاه ها (۲۰)

Part⁶ ...

Part⁷ ...

اگه میخواید پارت بعد رو بزارم ایشون رو فالو کنیدhttps://wisg...

Part4. ...

part19 عشق پنهان《ویوی ات》وای دروغ گفتن چقدر سخته اههه 《از زب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط