چند پارتی

چند پارتی...
Love in three seconds💘
Part12




تهیونگ دفترچه رو برداشت ولی قبل از این که به ماریا برسه ماریا رفته بود...

...
دفترچه رو ورق زد...شروع کرد به خوندن...

ماریا: امروز رفتیم سر یه پرژه جدید..فکر کرده بود اگه آیفون ۱۴ برام بخره عاشقش میشه...چه حالی داد وقتی مسدودش کردم...چون لیا گفته بود به دوست دختر قبلیش خیانت کرده بود...

تهیونگ لبخند آرومی زد..و دوباره دفترچه رو ورق زد...

ماریا: امروز رفتم سر پروژه پسری که بولینگ بازی می‌کرد...ولی یه چیزی خیلی عجیب بود...بعد از سه ثانیه صدای ضربان قلب خودمو شندیم...امروز با هم دعوامون شد ولی بازم با همه این بدی هاش بازم یه جورایی ازش خوشم میاد...
امروز بردم بیرون...خیلی خوشگذشت...باورم نمیشه که حس خوبی بهش دارم...با همه خوبی ها و بدی هاش...اخلاق سرد و جدیش...فکر کنم عاشقش شدم...امیدوارم هیچ وقت قلبمو نشکنه...

پسر سرش رو بلند کرد و به روبه رو خیره شد...

...
اروم کنار جاده نشسته بود...سیگارش روی لب هاش گذاشت ولی همین که خواست بکشه یکی سیگار رو از دهنش بیرون کشید و پرت کرد...

تهیونگ: دختری که سیگار بکشه دختر نیست...اصغر مکانیکه...

ماریا برگشت سمت لیا

ماریا: لیا؟...

لیا: چیه خوب؟...به خدا اینبار چیزی گیرم نیومد...میدونستم میای پاتوق اوردمشون اینجا

کوک: اینو راست میگه...

لیا با حرص نگاهش رو از جونگکوک گرفت...

ماریا: برا چی اومدی اینجا؟ مگه نگفتی سیاهمو پوشیدی؟..مگه نگفتی من به خواطر پول این کارارو کردم...

تهیونگ دفترچه رو در آورد...

تهیونگ: یه چیزی پیدا کردم...میخواستم بفروشمش که پول اون دلار هایی که تو کوچه پاشیدم رو در بیارم ولی نشد...ببینم خودت چند برش میداری؟

ماریا: این دست تو چیکار میکنه؟..پسش بده؟

تهیونگ: نه دیگه...این خیلی مهمه هاا...توش داستان یه دختری رو نوشته که همه رو تو سه ثانیه عاشق خودش میکنه ولی خودش تو سه ثانیه عاشق یه پسر میشه...

ماریا با عصبانیت دفتر رو از چنگ تهیونگ بیرون کشید...

ماریا: توی سه ثانیه از یه پسر متنفر میشه...

تهیونگ: منم دوستت دارم...

ماریا: من نگفتم دوستت دارم...

تهیونگ: آره خوب...تو عاشقمی...

ماریا با دفتر کوبوند به سینه تهیونگ گفتم عاشقت نیستم..نیستم..

تهیونگ:عاشقمی...تازه مچمم کردی...

ماریا: مچت نکردم ازت متن..

حرفش با لب های پسر روی لب هاش قطع شد...
ماریا شوکه بود...ولی با گازی که پسر از لبش گرفت شروع کرد به همراهی کردن..بعد چند دقیقه ازش جدا شد...

تهیونگ: نگفتی حالا...بگو ببینم چقدر دوستم داری؟...

ماریا: اذیت نکن دیگه..

تهیونگ: باشه...




....
پایان...:)
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی...Love in three seconds💘Part11رسیدیم به مکانی که ف...

چند پارتی...Love in three seconds💘Part10دختر در از اتاق بیرو...

چند پارتی...Love in three seconds💘Part2 نونش رو توی ظرف رامی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط