بوسه مرگ
بوسه مرگ
"پارت ۴۷"
که دیدم دستمو کشید و افتادم تو بغلش...
- دستت درد نکنه (بم)
& خ...خواهش میکنم
تو شک فرو رفته بودم.. خواستم از بغلش بیام بیرون ولی زور من به زورش نمیرسید..
& م...میشه ولم کنی؟
چیزی نگفت ولی احساس کردم دستش شل شده ... از فرصت استفاده کردم و ازش جدا شدم.
به سمتی که خودم میخوابیدم رفتم..
سعی کردم افکارم رو خالی کنم.. کم کم چشامو بستم و سیاهی......
ویو صبح
نور ملایم خورشید از لابهلای پردهها داخل اتاق افتاده بود...
آروم چشمامو باز کردم.
چند ثانیه طول کشید تا یادم بیاد دیشب چه اتفاقی افتاد ...
همین که سرمو چرخوندم، جونگکوک رو دیدم.
هنوز خواب بود..
موهای مشکیش روی پیشونیش ریخته بود و نفسهای آرومش سکوت اتاق رو پر کرده بود..
نگاهم ناخودآگاه روی بازوی بانداژ شدهش افتاد.
با خودم زمزمه کردم:
& امیدوارم... حالت بهتر شده باشه...
بیاختیار از جام بلند شدم.
چند قدم آروم به تختش نزدیک شدم.
چند لحظه فقط بهش خیره موندم.
در همین لحظه...
- انقدر زل زدی، چیزی شده؟
از ترس یه نفس عمیق کشیدم و سریع دو قدم عقب رفتم.
& ت... تو بیدار بودی؟!
جونگکوک آروم چشمهاشو کامل باز کرد.
- از وقتی اومدی بالای سرم..
از خجالت نگاهمو ازش گرفتم.
& من... فقط...
- فقط چی؟
& فقط میخواستم ببینم... دستت بهتره یا نه...
جونگکوک چند ثانیه ساکت موند..
بعد نگاهی به بانداژ دستش انداخت..
- هنوز سر جاشه... پس خوبه.
با حرص گفتم:
& تو هیچوقت نمیتونی یه جواب درست بدی؟
جونگکوک خیلی آروم از روی تخت بلند شد..
همین که خواست بایسته، از درد خیلی کوتاه اخم کرد..
این بار بدون فکر گفتم:
& دیدی؟ گفتم هنوز خوب نشدی..
جونگکوک نگاهی به من انداخت..
- این چیزا جلومو نمیگیره.
& معلومه... چون اصلاً به خودت اهمیت نمیدی.
برای چند لحظه سکوت بینمون برقرار شد.
جونگکوک چیزی نگفت...
فقط از کنارم رد شد و به سمت در اتاق رفت..
قبل از اینکه دستگیره رو پایین بده، بدون اینکه برگرده گفت:
- پایین منتظرتم... صبحونه بخور، بعد باید یه جایی بریم.
& کجا؟
جونگکوک در رو باز کرد..
- وقتی رسیدیم، میفهمی.
و از اتاق خارج شد...
من هم با اخم به در بسته نگاه کردم..
& این مرد یه روز منو از فضولی میکشه...
____________________________
⭐️ادامه دارد.....
مدرسه تقویتی گذاشته تا ساعت ۱ ببخشید اگه پارت هارو دیر میزارم سرم خیلی شلوغه این روزا🤧
مرسی از حمایتاتون،خیلی برام ارزش داره❤️
"پارت ۴۷"
که دیدم دستمو کشید و افتادم تو بغلش...
- دستت درد نکنه (بم)
& خ...خواهش میکنم
تو شک فرو رفته بودم.. خواستم از بغلش بیام بیرون ولی زور من به زورش نمیرسید..
& م...میشه ولم کنی؟
چیزی نگفت ولی احساس کردم دستش شل شده ... از فرصت استفاده کردم و ازش جدا شدم.
به سمتی که خودم میخوابیدم رفتم..
سعی کردم افکارم رو خالی کنم.. کم کم چشامو بستم و سیاهی......
ویو صبح
نور ملایم خورشید از لابهلای پردهها داخل اتاق افتاده بود...
آروم چشمامو باز کردم.
چند ثانیه طول کشید تا یادم بیاد دیشب چه اتفاقی افتاد ...
همین که سرمو چرخوندم، جونگکوک رو دیدم.
هنوز خواب بود..
موهای مشکیش روی پیشونیش ریخته بود و نفسهای آرومش سکوت اتاق رو پر کرده بود..
نگاهم ناخودآگاه روی بازوی بانداژ شدهش افتاد.
با خودم زمزمه کردم:
& امیدوارم... حالت بهتر شده باشه...
بیاختیار از جام بلند شدم.
چند قدم آروم به تختش نزدیک شدم.
چند لحظه فقط بهش خیره موندم.
در همین لحظه...
- انقدر زل زدی، چیزی شده؟
از ترس یه نفس عمیق کشیدم و سریع دو قدم عقب رفتم.
& ت... تو بیدار بودی؟!
جونگکوک آروم چشمهاشو کامل باز کرد.
- از وقتی اومدی بالای سرم..
از خجالت نگاهمو ازش گرفتم.
& من... فقط...
- فقط چی؟
& فقط میخواستم ببینم... دستت بهتره یا نه...
جونگکوک چند ثانیه ساکت موند..
بعد نگاهی به بانداژ دستش انداخت..
- هنوز سر جاشه... پس خوبه.
با حرص گفتم:
& تو هیچوقت نمیتونی یه جواب درست بدی؟
جونگکوک خیلی آروم از روی تخت بلند شد..
همین که خواست بایسته، از درد خیلی کوتاه اخم کرد..
این بار بدون فکر گفتم:
& دیدی؟ گفتم هنوز خوب نشدی..
جونگکوک نگاهی به من انداخت..
- این چیزا جلومو نمیگیره.
& معلومه... چون اصلاً به خودت اهمیت نمیدی.
برای چند لحظه سکوت بینمون برقرار شد.
جونگکوک چیزی نگفت...
فقط از کنارم رد شد و به سمت در اتاق رفت..
قبل از اینکه دستگیره رو پایین بده، بدون اینکه برگرده گفت:
- پایین منتظرتم... صبحونه بخور، بعد باید یه جایی بریم.
& کجا؟
جونگکوک در رو باز کرد..
- وقتی رسیدیم، میفهمی.
و از اتاق خارج شد...
من هم با اخم به در بسته نگاه کردم..
& این مرد یه روز منو از فضولی میکشه...
____________________________
⭐️ادامه دارد.....
مدرسه تقویتی گذاشته تا ساعت ۱ ببخشید اگه پارت هارو دیر میزارم سرم خیلی شلوغه این روزا🤧
مرسی از حمایتاتون،خیلی برام ارزش داره❤️
- ۳۴۳
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط