بوسه مرگ

بوسه مرگ
"پارت ۳۷"

چند دقیقه بعد، گارسون با یک سینی به سمت میزمون اومد....


یک فنجون قهوه‌ی تلخ جلوی جونگ‌کوک گذاشت..


بعد یک لیوان نوشیدنی و یک تکه کیک شکلاتی جلوی من....


با تعجب به کیک نگاه کردم ...


& من که چیزی سفارش ندادم..


گارسون لبخند زد.
«قربان سفارش دادن.»


نگاهم ناخودآگاه به جونگ‌کوک افتاد..


اون بدون اینکه سرش رو بلند کنه، جرعه‌ای از قهوه‌ش نوشید...


& ..از کجا فهمیدی کیک شکلاتی دوست دارم؟


چند لحظه سکوت کرد.

بعد خیلی کوتاه جواب داد:
- حدس زدم..


ابروم بالا رفت.
& اگه دوست نداشتم چی؟


- یکی دیگه سفارش می‌دادم..


چند ثانیه بهش خیره موندم...


& تو... گاهی خیلی عجیبی..


برای اولین بار، بدون اینکه اخم کنه گفت:

- این اولین باری نیست که اینو می‌شنوم ..


لبخند خیلی کوچیکی روی لبم نشست...


تکه‌ای از کیک خوردم.


برخلاف چیزی که انتظار داشتم، واقعاً خوشمزه بود...


آروم گفتم:
& بد نیست..


جونگ‌کوک فنجون قهوه‌ش رو روی میز گذاشت.
- یعنی خوبه..


با لجبازی گفتم:
& نگفتم خوبه..

- از قیافه‌ت معلومه..


خواستم جوابش رو بدم که صدای مردی از میز کناری بلند شد.


«آقای جئون...»

قبل از اینکه اسمش رو کامل بگه، با دیدن نگاه سرد جونگ‌کوک مکث کرد..

«ببخشید قربان... مزاحم نمی‌شم.»


مرد سریع از کافه خارج شد....


متعجب به جونگ‌کوک نگاه کردم..


& همه ازت می‌ترسن؟


بی‌تفاوت شونه‌ای بالا انداخت.
_ بهتره همین‌طور باشه.


سرم رو پایین انداختم و با چنگالم بازی کردم..


بعد از چند لحظه آروم پرسیدم:


& هیچ‌وقت از این همه قدرت... خسته نمی‌شی؟


این بار جواب نداد...


نگاهش از پنجره‌ی کافه به خیابون دوخته شده بود ..


برای چند ثانیه سکوت سنگینی بینمون حاکم شد..


بعد خیلی آروم گفت:

- قدرت، چیزی نیست که آدم بتونه هر وقت خواست کنار بذارتش..


لحنش با همیشه فرق داشت...


انگار برای اولین بار، پشت اون چهره‌ی سرد، خستگی‌ای پنهان شده بود که هیچ‌کس تا حالا ندیده بود...


___________________________________


ادامه دارد.....⭐️




پارت بعدی قراره هیجانی باشه...

پس زیاد نمیخوام شرط بزارم ... ولی

۳ نفر باید فالو کنن تا پارت بعدی رو بزارم



مرسی از حمایتاتون،خیلی برام ارزش داره✨
دیدگاه ها (۱)

بوسه مرگ "پارت ۳۶"ماشین در سکوت داخل خیابون‌های شهر حرکت می‌...

بوسه مرگ "پارت ۳۵"سکوت سنگینی بین جونگ‌کوک و مرد ناشناس برقر...

همخونه اجباری... پارت 31."ویو پارک دوین"صبح...ساعت هفت و نیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط