سکوت یگانهات

سکوتِ یگانه‌ات

مقایسه؟ چه جسارتی!
که آبیِ دریا را با قطره‌ای بسنجند؟
یا نغمۀ بلبل را با صدفِ خاموش؟

هر شاخه، شکوفه‌ای ست بی‌تکرار…
کبوتری که به آسمانِ خود می‌خواندت
با پرهایی که نسخۀ عالمِ دیگری ست.

ای نسخۀ ناخواندۀ خداوند!
ای نقشِ بی‌مثالِ هستی!
تو با هیچ ترازوی زمینی سنجیده نشوی…
نه قامتِ سرو را داریم، نه رازِ خزان را.

پروانۀ بی‌قیاس

چشم بدوز از پنجرۀ دیگران…
که خانه‌ات را دریایی از ستاره می‌سازد.
تو نه زودرسی و نه دیررسی…
تو هم‌زمانیِ شکفتن را می‌فهمی
وقتی گل، به وقتِ خودش
باد را معنی می‌کند.

فانوسِ درون

آنقدر در آینه‌های دیگران مُشو غرق
که فراموش کنی:
تو خود، کویری…
تو خود، چشمه‌ای…
تو خود، آوازی که بیکرانگی را می‌خواند.

مقایسه، سرودی ست ناکوک…
اما تو سرودِ سپیده‌خوانِ خدایی…
تو را با هیچ آوازِ دیگری نسازند.

تو، فقط تو

کوه با موج سخن می‌گوید،
اما ترازوی باد آنها را نمی‌سنجد.
هر وجود، قامتی ست که تنها
سایۀ خود را اندازه می‌گیرد…
پس ای وجودِ بی‌مثیل!
سجاده‌ات را در درونت بگستران
که نمازِ تو با هیچ نمازی یکسان نیست…

اشارۀ نهایی:

نه، تو شبیه هیچ‌کس نیستی…
تو حرفِ تازه‌ای در دیوانِ خلقی…
پس خطِّ خود را بخوان
بی‌حسابِ دیگران!
دیدگاه ها (۰)

رگ‌های نامرئیاو مثل نفسِ پنهانِ خانه است؛ همیشه هست، آنقدر ک...

رنگ‌های توزندگیت رنگی می‌شود، آری...اما نه آنگاه که تمام قلم...

در دلِ سنگ، واژه‌ای سبز می‌رویدکه از آغوشِ خاکستریِ شب می‌جو...

#سریال_خاتون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط