مافیای قاتل من
مافیای قاتل من
پارت ۲۲
ساعت۴ بعد از ظهر
صدای در
مامان آت:حتما کوکه
آت:چیییییی وایییییی الان میکشتم
مامانش در رو باز میکنه
مامان آت:سلام پسرم
کوک:سلام مادرجون
مامان آت:بیا تو پسرم
کوک میاد تو و میره پیش آت میشینه
مامان آت:یه لحظه من میرم از بالا وسایل بیارم بیام
بعد از اینکه مامان آت میره
کوک دستش رو میزاره رو رون آت و نوازش وار روش دستش رو میکشه
کوک:مگه بهت نگفتم بدون اجازه ام جایی نرو
آت:ب..ب..ببخش..ید(میخواد گریه اش بگیره)
کوک:هیسس گریه کنی تنبیه ات بدتر میشه
آت:ب..ب.باشه...میشه.. ایندفعه..ر.و با..ها..م کاری ن.داشته.. با..شی
کوک:باید به فکر اینجاش هم میبودی
آت:کوک.. لطفاً
کوک:نمیشه کاریه که کردی بیبی گرل
مامان آت:چیزی شده؟چرا آت اینجوری گرفته اس
آت:ما..مان..نجا...
کوک:یکم خسته اس بریم خونه استراحت کنه درست میشه پس ما دیگه رفع زحمت کنیم
آت: نه من نمیام
کوک دره گوشه آت:بدترش نکن بیبی گرل
آت:سرش رو میندازه پایین که کوک از دستش میگیره و خداحافظی میکنن و میرن
کوک دست آت رو همینطور میکشه و به سمت ماشینش پرت میکنه
آت: آیی
کوک:سوار شو(عصبی)
سوار ماشین میشن
ویو آت:
در طول زمان رسیدن به این فکر میکردم که قراره چه بلایی سرم بیاره معلوم بود عصبیه
کوک:پیاده شو ببینم(عصبی)
آت:پیاده میشه
از موهای آت میگیره و میکشه
آت:آیییییی ولم کنننن
همینطور که داشت موهامو میکشید بردم تو یه اتاق که من تا حالا ندیده بودم
پرتم کرد رو زمین و در اتاق رو بست
آت:چرا اینجوری میکنی
جوابی نشنیدم
به دور و برم نگاه کردم که پر از وسایل های شکنجه بود
معلوم نیست میخواد چه بلایی سرم بیاره کسی هم اینجا نیست ازش کمک بخوام چیکار کنم(استرس و ترس)
کوک: خیلی خوب یادمه که بهت گفتم بدون اجازه ام جایی نمیری وگرنه بد میبینی مگه نه بیبی گرل؟
آت: ب..ب.. ببخشید ...این..ایندفعه.. رو.. ببخش..لط...لطفا؟
کوک: اگه ببخشم بازم این کار رو تکرار میکنی باید تنبیه بشی تا دیگه انجام ندی
آت: لطفاً
کوک:بزار ببینم کدوم یکی خوبه
دستش رو روی وسایل میکشه
ادامه دارد...
شرایط:
۱2 لایک
25 کامنت
عیدتون هم مبارک فرشته ها🫶🏻🌺
پارت ۲۲
ساعت۴ بعد از ظهر
صدای در
مامان آت:حتما کوکه
آت:چیییییی وایییییی الان میکشتم
مامانش در رو باز میکنه
مامان آت:سلام پسرم
کوک:سلام مادرجون
مامان آت:بیا تو پسرم
کوک میاد تو و میره پیش آت میشینه
مامان آت:یه لحظه من میرم از بالا وسایل بیارم بیام
بعد از اینکه مامان آت میره
کوک دستش رو میزاره رو رون آت و نوازش وار روش دستش رو میکشه
کوک:مگه بهت نگفتم بدون اجازه ام جایی نرو
آت:ب..ب..ببخش..ید(میخواد گریه اش بگیره)
کوک:هیسس گریه کنی تنبیه ات بدتر میشه
آت:ب..ب.باشه...میشه.. ایندفعه..ر.و با..ها..م کاری ن.داشته.. با..شی
کوک:باید به فکر اینجاش هم میبودی
آت:کوک.. لطفاً
کوک:نمیشه کاریه که کردی بیبی گرل
مامان آت:چیزی شده؟چرا آت اینجوری گرفته اس
آت:ما..مان..نجا...
کوک:یکم خسته اس بریم خونه استراحت کنه درست میشه پس ما دیگه رفع زحمت کنیم
آت: نه من نمیام
کوک دره گوشه آت:بدترش نکن بیبی گرل
آت:سرش رو میندازه پایین که کوک از دستش میگیره و خداحافظی میکنن و میرن
کوک دست آت رو همینطور میکشه و به سمت ماشینش پرت میکنه
آت: آیی
کوک:سوار شو(عصبی)
سوار ماشین میشن
ویو آت:
در طول زمان رسیدن به این فکر میکردم که قراره چه بلایی سرم بیاره معلوم بود عصبیه
کوک:پیاده شو ببینم(عصبی)
آت:پیاده میشه
از موهای آت میگیره و میکشه
آت:آیییییی ولم کنننن
همینطور که داشت موهامو میکشید بردم تو یه اتاق که من تا حالا ندیده بودم
پرتم کرد رو زمین و در اتاق رو بست
آت:چرا اینجوری میکنی
جوابی نشنیدم
به دور و برم نگاه کردم که پر از وسایل های شکنجه بود
معلوم نیست میخواد چه بلایی سرم بیاره کسی هم اینجا نیست ازش کمک بخوام چیکار کنم(استرس و ترس)
کوک: خیلی خوب یادمه که بهت گفتم بدون اجازه ام جایی نمیری وگرنه بد میبینی مگه نه بیبی گرل؟
آت: ب..ب.. ببخشید ...این..ایندفعه.. رو.. ببخش..لط...لطفا؟
کوک: اگه ببخشم بازم این کار رو تکرار میکنی باید تنبیه بشی تا دیگه انجام ندی
آت: لطفاً
کوک:بزار ببینم کدوم یکی خوبه
دستش رو روی وسایل میکشه
ادامه دارد...
شرایط:
۱2 لایک
25 کامنت
عیدتون هم مبارک فرشته ها🫶🏻🌺
- ۵.۶k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط