My Vampire Mate Season 2 part : 13
+ اوه، بهتره قبل از اینکه بیشتر ناراحت بشم گورمو گم کنم چون نمیخوام تورو با اشکهای منزجر کنندم آزرده کنم
_ نه اِما...صبر كن...
اِما در ماشین را محکم بست و بنظر میرسید که از قدرت خودش غافلگیر شده
سپس از ماشین دور شد
جیمین گذاشت تا برود گرچه با چشمانش او را دنبال میکرد.
دید که روی نیمکتی جلوی ساختمان روبروی پمپ بنزین گذاشتن نشست و دستانشاش را روی پیشانی و برای لحظات طولانی به همان شکل ماند.
درست وقتی که سوخت گیری را به پایان رساند باد سرد و عجیبی وزید و باران مه داری را همراه خودش آورد و یک گل روی زانویش افتاد
اِما گل پژمرده را برداشت بویید سپس با ناامیدی آن را کنار گذاشت
جیمین متوجه شد که او هرگز نمیتوانست شکفتن گل را زیر خورشید ببیند سینه اش با احساسات نا آشنایی فشرده شد، این احساسات چنان قدرتمند بود که او را لرزاند ، مشکلات بین آنها به این دلیل نبود که اِما جفت اشتباهیست
به این خاطر بود که جیمین نمیتوانست خودش را با او وفق دهد....
در فکر بود که ناگهان سه خون آشام از ناکجا آباد کنار اِما ظاهر شدند.
تا جفتش را برای همیشه از او دور کنند.
در یک لحظه متوجه شد که باید رهایش کند تا پیش
خانواده اش برگردد و از شر نفرت و درد او دور شود.
قبل تر وقتی دستش بدور گردن او محکم شده بود به جیمین خیره شده و با چشمانش التماس میکرد مطمئن بود که جیمین او را خواهد کشت
میتوانست خیلی راحت اینکار را بکند
کبودی های گردنش مانند نشانهی اتهامی زیر نور مشخص بودند
ولی اِما با دیدن آن خون آشام ها نفس سختی کشید انگار از ظاهر شدن آنها زمانی که آندو از هم جدا بودند شوکه شده
متوجه مشکل در چیزی که میدید شد
از روی ماشین به سمت او پرید و آنها چرخیدند
بزرگ ترینشان ...یک اهریمن بود؟
با این وجود همه ی آن ها چشمان سرخ رنگ داشتند
اهریمنی که تبدیل به خون آشام شده؟
یکی از خون آشام ها غرید
"عقب بمون لیکا یا ما میکشیمت"
در حالتی به سمت او میرفت عجیب ترین اتفاق رخ داد
اِما به سمت او دوید و نام جیمین را فریاد زد
قبل از اینکه جیمین بتونه به او برسه یکی از آنها برای اِما زیر پایی گرفت که روی زمین افتاد و ضربهاش او را از نفس انداخت
جیمین با خشم نعره کشید....اگر نمیتوانست به او برسد....اگر اِما به اندازه کافی سخت نمی جنگید...خونآشام ممکن بود به راحتی او را با تلپورت ببرد
دو خون آشام دیگر بین او و اِما ظاهر شدند و نیش هایشان را نشان دادند
وقتی اِما از روی زمین بلند شد تا فرار کند حیوان درون لیکا برخواست و جیمین او را آزاد کرد
هرگز دلش نمیخواست اِما این را ببیند....
قدرت در بدنش جاری شد
با خشمی در جهت محافظت
خونآشام کوچیکتر هیسی کشید
" خونآشام جفتشه "
سلام به عزیزان گلم امیدوارم حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون رو به بالای 35 تا برسونید خوشگلا من زود وقتی پارت بعدی کامل نوشتم میزارم واستون پارت بعدی پارت طولانی تر
_ نه اِما...صبر كن...
اِما در ماشین را محکم بست و بنظر میرسید که از قدرت خودش غافلگیر شده
سپس از ماشین دور شد
جیمین گذاشت تا برود گرچه با چشمانش او را دنبال میکرد.
دید که روی نیمکتی جلوی ساختمان روبروی پمپ بنزین گذاشتن نشست و دستانشاش را روی پیشانی و برای لحظات طولانی به همان شکل ماند.
درست وقتی که سوخت گیری را به پایان رساند باد سرد و عجیبی وزید و باران مه داری را همراه خودش آورد و یک گل روی زانویش افتاد
اِما گل پژمرده را برداشت بویید سپس با ناامیدی آن را کنار گذاشت
جیمین متوجه شد که او هرگز نمیتوانست شکفتن گل را زیر خورشید ببیند سینه اش با احساسات نا آشنایی فشرده شد، این احساسات چنان قدرتمند بود که او را لرزاند ، مشکلات بین آنها به این دلیل نبود که اِما جفت اشتباهیست
به این خاطر بود که جیمین نمیتوانست خودش را با او وفق دهد....
در فکر بود که ناگهان سه خون آشام از ناکجا آباد کنار اِما ظاهر شدند.
تا جفتش را برای همیشه از او دور کنند.
در یک لحظه متوجه شد که باید رهایش کند تا پیش
خانواده اش برگردد و از شر نفرت و درد او دور شود.
قبل تر وقتی دستش بدور گردن او محکم شده بود به جیمین خیره شده و با چشمانش التماس میکرد مطمئن بود که جیمین او را خواهد کشت
میتوانست خیلی راحت اینکار را بکند
کبودی های گردنش مانند نشانهی اتهامی زیر نور مشخص بودند
ولی اِما با دیدن آن خون آشام ها نفس سختی کشید انگار از ظاهر شدن آنها زمانی که آندو از هم جدا بودند شوکه شده
متوجه مشکل در چیزی که میدید شد
از روی ماشین به سمت او پرید و آنها چرخیدند
بزرگ ترینشان ...یک اهریمن بود؟
با این وجود همه ی آن ها چشمان سرخ رنگ داشتند
اهریمنی که تبدیل به خون آشام شده؟
یکی از خون آشام ها غرید
"عقب بمون لیکا یا ما میکشیمت"
در حالتی به سمت او میرفت عجیب ترین اتفاق رخ داد
اِما به سمت او دوید و نام جیمین را فریاد زد
قبل از اینکه جیمین بتونه به او برسه یکی از آنها برای اِما زیر پایی گرفت که روی زمین افتاد و ضربهاش او را از نفس انداخت
جیمین با خشم نعره کشید....اگر نمیتوانست به او برسد....اگر اِما به اندازه کافی سخت نمی جنگید...خونآشام ممکن بود به راحتی او را با تلپورت ببرد
دو خون آشام دیگر بین او و اِما ظاهر شدند و نیش هایشان را نشان دادند
وقتی اِما از روی زمین بلند شد تا فرار کند حیوان درون لیکا برخواست و جیمین او را آزاد کرد
هرگز دلش نمیخواست اِما این را ببیند....
قدرت در بدنش جاری شد
با خشمی در جهت محافظت
خونآشام کوچیکتر هیسی کشید
" خونآشام جفتشه "
سلام به عزیزان گلم امیدوارم حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون رو به بالای 35 تا برسونید خوشگلا من زود وقتی پارت بعدی کامل نوشتم میزارم واستون پارت بعدی پارت طولانی تر
- ۱۴.۹k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط