BEYOND THE SPOTLIGHT

PART:8


"استودیو عکاسی"
تهیونگ زیر نور قرار گرفته بود٬ تیم در حال آماده سازی دوربین ها بودن.

نوئلی قدم های آرامی به سمت کالیستا برداشت.«زود نیست؟»

کالیستا عینک تزیینی اش را به سمت بالای پیشانی اش هدایت کرد٬ نگاهش روی تهیونگ ثابت ماند.«نه...اگه انقدر از کارش مطمعنه قطعا زود نیست»

بدون حرف اضافه دیگه ای قدم های محکمی به سمت تهیونگ برداشت. ، کت چرمی قرمز کایلس به تنش خوش‌نشسته بود.

دستش را آرام روی یقه کت گذاشت و با دقت لباسی که به تن داشت را مرتب کرد، آن‌قدر که دست‌هایش نزدیک به پوست تهیونگ آمد ولی حسی از فاصله حفظ شد.

تهیونگ نگاهش را به او دوخت، لبخند نیمه‌خطی زد و صدا زد: «محکم‌تر باش، کالیستا. فکر کنم تو داری بیشتر از خودم به کت اهمیت می‌دی.»

لبخند کالیستا نرم‌تر شد، کمی سرش را به نشانه تأیید خم کرد و گفت:«فقط می‌خوام همه چیز درست باشه. چه در لباس، چه در لحظه.»

آن فضا، آن نور، آن لحظه… انگار همه چیز داشت به آرامی، اما عمیق، معنا پیدا می‌کرد.

نوئلی از دور نگاه کرد و لبخندی زد. بدون اینکه دخالت کند، می‌دانست این دو نفر دارند داستانشان را از پشت دوربین‌ها روایت می‌کنند؛ چیزی فراتر از عکس و لباس.

کالیستا آرام از تهیونگ جدا شد و به سمت نوئلی برگشت. قدم‌هایش محکم و با اطمینان بود، ولی گوشه لبش لبخندی پنهان داشت.

نوئلی، با نگاهی که ترکیبی از شیطنت و کنجکاوی بود، گفت:«دیدم چطور یقه کت رو درست می‌کردی… فکر کردم داری برای خودت نقش بازی می‌کنی!»

کالیستا نیشخندی زد:«نقش که نه، فقط می‌خواستم کت جلوی دید باشه، نه چیز دیگه.»

نوئلی با چشمک گفت:«آره، آره… من که گرفتم حرفت رو!»

همه در اتاق از این بازیگوشی کوچک لبخند زدند و جو کمی سبک‌تر شد.

نوئلی با آن نگاه‌های پر از شیطنت و بازیگوشی، انگار دنیای خودش را داشت، دنیایی که کالیستا هم بخشی ازش بود، ولی کمی جدی‌تر و کنترل‌شده‌تر.

وقتی نوئلی چیزی به کالیستا گفت و هر دو شروع به خنده کردند، تهیونگ حس کرد یک چیزی در جریان است که ممکن است بعداً متوجه‌اش بشود. اما در همین لحظه، فقط آرامش موج می‌زد. انگار این دو زن، هر کدام به سبک خودشان، کنترل لحظه را در دست داشتند.

تهیونگ نگاهی به کت قرمزش کرد و نیشخندی زد:«این همکاری می‌تونه چیز جالبی بشه.»

بی‌تابی از شنیدن این جمله در دلش موج زد، اما با همین لبخند آرام، منتظر بود تا داستان واقعاً شروع شود.
دیدگاه ها (۴)

PART:9(اسلاید های بعد عکس های مربوط به استودیو)ساعت‌ها زیر ن...

BEYOND THE SPOTLIGHT

PART:7تهیونگ چند ثانیه به حرف‌های او فکر کرد. بعد آرام گف: «...

BEYOND THE SPOTLIGHT

PART;2کالیستا بار دیگر نگاهش را روی متن ایمیل لغزاند و انگشت...

PART:23نور زرد چراغ های شهر از پنجره های بلند داخل می‌ریخت و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط